پیر شدن

واقعیت است، ما دهه شصتی ها داریم از گردونه جوانی خارج می شویم.
البته اواخرهای دهه 60 هنوز جوانند.
یک روزی فکر می کردم، ما جوانان دهه 60، هیچ وقت پیر نمی شویم، جوانان امروز ایران اسلامی، همیشه جوان می مانیم... نمی دانم چه شد که این وسط، حذف شدیم و دهه 70 تادی ها وسط گود آمدند.
اعتکاف که رفتم، در میان دهه هفتادی ها، محصور شدم. یک روزی فکر می کردم 70تادی ها، چقدر بچه اند، اما حالا بزرگترینشان، 23 را تمام کردند. اگر خیلی درسخوان باشند، وارد  مقطع ارشد شده اند.

هی
روزگار، خیلی سخت با ما تا کرد... خیلی...


*بی ربط نوشت: این روزها، دورا دور، ذوق پدری را برای کودک 10 ماهه اش می بینم... قربان صدقه رفتن های پدر هم برای کودکش، عالمی دارد.

کاش

کاش یک زمان هایی وقتی میخواهیم تصمیم بگیریم
وقتی می خواهیم حرفی بزنیم،
وقتی قرار است کاری کنیم،
وقتی...
خودمان را یک لحظه جای طرف مقابل و همه کسانی که در آن حرف سهیم هستند، بگذاریم.
بعد
تصمیم بگیریم،
حرف بزنیم
و عمل کنیم...


* خودم خیلی سعی کردم در مقام عمل این کار را انجام دهم، اما اطرافیانم...

بماند.

** یادتان هست، همیشه یک توصیه از حضرت امیر (علیه السلام) را به امام حسن(علیه السلام)، می خواندیم: آنچه برای خود دوست داری، برای دیگران هم دوست بدار و آنچه برای خود نمی پسندی، برای دیگران هم نپسند.

ندبه

به امید آن روز که

«ندبه»، جزو خاطراتمان باشد، نه دعاهایمان...

به امید نور ونورانی شدن، التماس نور

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة و النصر و اجعلنا من خیر أنصاره وأعوانه و المستشعدین بین یدیه

الگو

هر از گاهی به این سایت سر می زنم و خجالت می کشم که با وجود سلامتی، اینقدر نا امید شده ام. سمانه برایم یک الگوست... کسی که با وجود قطع نخاع، ناامید نشده که هیچ، همچنان به زندگی پرشور ادامه می دهد...

عکس نوشت: از نقاشی های سمانه احسانی نیا

خدایا
در قیامت مرا شرمنده این گونه ادم ها نکن...

خواب سحر در هوای بهاری

در بهار و تابستان، چقدر خوابیدن در هوای لطیف صبحگاه، دلچسب است و اگر پنجره اتاقت، به حیاط، با باغچه ای هر چند کوچک، اما پر از لطافت بهار باز شود، لذتش را مضاعف می کند.
مست همین لذت هر روزه بودم که خدا دو کلاغ را مأمور کرد که مرا از این خواب خوش محروم نمایند.*

بالاخره خدا هم برای انجام امورش اسباب و عللی دارد...**


*این روزها، کار زیاد دارم، از خدا هم خواستم خوابم را کم کند و به وقتم برکت دهد که مجموعه کارها، هر چند با تاخیر، اما به نحو احسن تحویل دهم.
**فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الأَرْضِ... (مائده/31)
*** دقت می خواهد، خدا کلاغ ها را جفت، جفت مأمور می کند تا کاری را به اتمام برسانند. ؛)
****کاش آنقدر لایق شویم تا خدا مأمورمان کند، مأمور ویژه خودش... کلاغ، هر چند به نظر آدمی، زیبا نیاید، اما آنقدر ارزشمند است که نامش در کتاب الله بیاید و آن وقت نشود بی وضو به آن دست زد.

عکس نوشت: معرفی می کنم... مأمور ویژه خدا ؛)

قیامت

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

لطف

می دانی لطف یعنی چه؟!
اگر جزو «الا ما رحم ربی» نباشی، چه می شود؟!
اگر خدا یک لحظه، فقط یک لحظه عنایتش را بردارد، چه اتفاقی می افتد...


این روزها، خبر طوفان تهران، همه جا سر وصدا کرده، با سرعتی نزدیک 120کیلومتر از راه رسید، نزدیک 2800 درخت شکست؛ برق 50 هزار خانواده قطع شده، کلی ترافیک، کلی خسارت، 5 نفر جانشان را از دست داده اند، روی یکی سقف فایبرگلاس آلاچیق افتاده، دیگری بلوک بتنی ساختمانی نیمه تمام، بلای جانش شده و...

این روزها هواشناسی توبیخ می شود، ستاد بحران تشکیل شده، قرار است در مجلس بحث شود... رقم خسارات اولیه میلیاردی است، فقط برآورد خسارت به شبکه توزیع برق، 5میلیارد ونیم است.  

   

اما

درست در یک نقطه ای از این شهر، همین وسط های شهر،
مراسم ضیافتی برپا بود به مناسبت عقد دو جوان...
مهمان ها کمی دیر رسیدند،
مراسم با تأخیر یک ساعته برگزار شد،
یک بار صندلی ها را از حیاط جمع شد و در پارکینگ چیده شد و بعد از طوفان، دوباره همه بساط در داخل حیاط برپا گردید... البته هوا به غایت خوب شده بود.

نه برق رفت، (سه تا کوچه پایین تر، برقشان رفت... تا ساعت 8، بنده خدا چقدر حرص برنامه جشن را خورد.)
نه درختان حیاط شکست، خصوصا دو سرو بلند کنارحیاط...
نه تیر چراغی افتاد؛
نه بلوکی از ساختمان های نیمه تمام کوچه جدا شد؛
نه بشقابی شکست؛
یک عدد کارد یا چنگال هم گم نشد؛
یک شیشه میز هم نشکست؛
همه مهمانان سالم رسیدند
در خیابان های اطراف هم راه بندان نشد. در هیچ کدام تیری نیفتاد، درختی از جا کنده نشد و...

گرنگهدار من آنست که من می دانم    شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

خدایا شکر که این جشن کوچک عقد، به خوبی برگزار شد، هر چند تمام تهران بهم ریخت...

طوفان تهران

دعای عاجل

برای یکی از اسطوره های انقلاب دعا کنیم.
برای یکی از استوانه های نظام.

قبول دارم که همیشه همه آدم ها، راه درست را نمی روند، اما وجود ایشان، نفسشان در این صحنه های حساس، غنیمتی است که امیدوارم خدا دوباره ایشان را به ما بازگردانند.


* دعا کنیم برای شفای عاجل حضرت آیة الله مهدوی (دامت توفیقاته)
** امروز رهبر انقلاب، به عیادت ایشان رفتند...

نزول

و خدا برای لحظه لحظه مان، قرآن را نازل می کند...
آیه به آیه اش، جواب همه سوالات ما در زندگیست. فقط باور کنیم که هست... باور کنیم قرآن، مال 1400 سال پیش نیست، باور کنیم الان این خداست که با ما سخن می گوید.

مشکلی که می رفت با هزار آدم کاربلد حل نشود، با یک آیه قرآن... فقط یک آیه قرآن، ان شاءالله حل شد... (می گویم ان شاءالله، چون نتیجه کار دو روز دیگر معلوم می شود. اما الحمدلله، در لحظه فعلی، قضیه آرام شد.)*

شکر...

  

إقراء،
بخوان،
باورکن،
عمل کن.

بسم الله


* حل شد... الحمدلله بعدد ما أحاط به علمک...

ماه سرور

اگر دو ماه داریم که سنت است برای سرور شهیدان، آقا امام حسین (علیه السلام) مشکی پوش شویم...
اگر عزای مادرمان، نمی توانیم جز مشکی رنگ دیگری بپوشیم...
اگر شهادت هر کدام از ائمه معصومین را مشکی بر تن می کنیم...
و آن وقت...
بعضی می گویند، مردم ما افسرده شده اند
بلد نیستند شادی کنند.
خوشحالی کردن و خندیدن یادشان رفته.
هر چند هیچ کدامش را قبول ندارم، چه اینکه او که از بیرون این را می گوید، نمی داند در دل عزا، چه بهجتی نهفته است، چقــــــــــدر آدم را سبک می کند.

ما به ازایش
خدا شعبان را قرار داد، ماه رسول الله، ماه سرور آل الله...
ماهی که خدا گذاشت آماده شویم برای مهمانی اش... ماهی که جز به شادی نگذرد، و امید می رود که شادی اش قرین گناه نشود.
  

اصلا تا بحال دقت کرده اید که در این ماه عزیز، شهادت نداریم؟!

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan