تنها دیدار

  • ۰۳:۱۴

چهار سال و 11 ماه، یک ماه مانده تا پنج‌ساله شدن... همان دوتا کانال سیاه و سفید تلویزیون، تصاویر و فیلم‌های امام را نشان می‌داد. یادم هست چقدر به بابا اصرار کردیم که ما را ببرد جماران. نشد، نتوانست... یک‌بار هم که یکی از دوستانش کارت دیدار گرفته بود، بابا را پیدا نکرد که کارت‌ها را برساند دستش.
هر روز آخر اخبار می‌گفتند برای سلامتی امام(ره) دعا کنید. امام(ره) روی تخت بود، کنار تخت می‌ایستاد و نماز می‌خواند. بعد از مدتی دیگر نشسته می‌خواند. هر روز تلویزیون را می‌دیدم و دعا می‌کردم امام(ره) خوب شود و ما برویم دیدنش. همیشه شنیده بودم که امام(ره) بچه‌ها را خیلی دوست دارد...
بابا صبح رفته بود بیرون، خواب بودیم، بیدار که شدیم، مادر گفت امام(ره) رفت... مگر دختربچه‌ی پنج‌ساله چقدر مرگ را می‌شناسد. دلش طاقت نیاورد. از من و خواهرم قول گرفت که چادرش را بگیریم و ول نکنیم. فرزند چهار ماهه‌اش را هم بغل کرد و ما را برد مصلی... همان‌جا کنار دیوارها و نرده‌های مصلی، زیرانداز انداخت و گفت از همین‌جا با امام(ره) حرف بزنید. هنوز تصویرش توی ذهنم حک شده، یک پیکر سفیدپوش در یک اتاقک شیشه‌ای. اصرار به مادر که نمی‌شود ما برویم جلو؟ مواظبیم بین مردم گیر نکنیم! از همین کنار می‌ریم! مادر فقط گفت: « من نمی‌تونم. بگردید اگر بین جمعیت بابا را پیدا کردین، با بابا برید جلو...»
دوقدم از مادر دور می‌شدیم، نهیب می‌زد که جایی نرویم. چقدر میان مردم سیاهپوش، دنبال پدر گشتیم و نبود. چقدر چشم گرداندیم که پدر را ببینیم. بابا نبود و ما فقط برای اولین و آخرین بار امام را از کنار دیواره‌های مصلی دیدیم.

*
هنوز هم تصور کاری که مادر کرد، برایم مشکل است. بردن سه‌تا بچه قد ونیم‌قد به مصلی، در بین خیل عظیم جمعیتی که هر دقیقه‌اش یکی آن وسط له می‌شد، غش می‌کرد، از هوش می‌رفت، نشدنی است. حداقل من جرئت مادر را ندارم. خرداد امسال، بیست و هشتمین سالگرد همان روزهاست، روزهای پر از گریه، توسل، نذر برای رهبری که قلب ملت بود.

هنوز هم وقتی صدای آقای حیاتی را می‌شنوم، چشمانم پر از اشک می‌شود:
«انا لله وانا الیه راجعون، روح بلند پیشوای مسلمانان و رهبر آزادگان جهان حضرت امام خمینی به ملکوت اعلی پیوست...»

غرور

  • ۰۷:۰۶

بسم الله

این آیه را همین امروز، به دیوار اتاق بزنیم. جایی که دقیقا جلوی چشممان باشد، هر وقت کم آوردیم، ادعا داشتیم، فکر کردیم کسی هستیم، گمان بردیم کاری کردیم و و و و

یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم...

بعد فکر کنیم به نعمتش

به لطفش

به رحمتش

به غفرانش...

 و زیر لب زمزمه کنیم، استغفر الله ربی و اتوب الیه


پ.ن: خواستم مشمول آیه چند روز قبل نشوم... اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب...

دیوار اتاقم... :)

عالم، به شرط ها

  • ۰۹:۴۲

بسم الله

خدا اینجا هوای عالمان را دارد، اما شرط ها وشروطها...

یاد داده اند که علم را بخواهید: رب زدنی علما و الحقنی بالصالحین...

اما با تزکیه: و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة

نباید حجاب و باعث تکبر بشود.

اگر علم بدون عمل باشد، اول خدا نهیب می زند: اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب...

بعدوقتی نهیب کارساز نیست، مورد غضب خدا واقع می شوند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ* کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ

و اگر این نهیب کارساز نباشد، دیگر فرقی میان عالمان بی عمل و جاهلان نیست، چه بسا بدتر از جاهلانند: مَثَلُ الذینَ حُمِّلوا التّوراةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلوهَا کمَثَلِ الحِمارِ یحمِلُ اسفاراً


۱- پروردگارمن، علم مرا زیاد کن و مرا به صالحین ملحق فرما

۲- و آن ها را تزکیه کرد و بعد کتاب و حکمت آموخت.

۳- آیا مردم را به خوبی امر می کنید و خودتان را فراموش می کنید، در حالیکه کتاب می خوانید؟!

۴- ﭼﺮﺍ ﭼﻴﺰﻯ ﺭﺍ ﻣﻰ  ﮔﻮﻳﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﻰ  ﻛﻨﻴﺪ ؟ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﻮﺟﺐ ﺧﺸﻢ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﻴﺰﻯ ﺭﺍ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﻰ  ﻛﻨﻴﺪ .

۵-  مثل کسانی که تورات بر آنها تحمیل گشته(نازل شده) و بدان عمل نمی کنند مثل آن خراست که کتابهایی حمل می کند...

خطاب به نفس!۲

  • ۰۸:۵۸

بسم الله

جدال همیشگی عقل و نفس...

- کجای کاری؟

- مثل همیشه مشغول نوشتن یک آیه گرافی، اونم ماه رمضون!

- لله می نویسی یا للنفس!؟

- آخه این سواله؟ معلومه برای رضای خدا می نویسم، قربة الی الله... الان نیتم درست شد؟

- برا همین ساعت به ساعت چک می کنی، چند نفر دیدن، چن نفر لایک زدند، چرا یه سری نیومدن! از فلانی خبری نیست...

- دوباره اومدی گیر بدیا!

- اگر همین الان ملک الموت بیاید...

- ای داد! دوباره شروع کرد... نه بابا! من کلی کار نکرده هنوز دارم...

- خدا خودش بهت قول داده؟

- وای! دوباره این خودشو انداخت وسط قضیه... مگه من به کار تو کار دارم که تو به من کار داری؟!

- وظیفه ام گیر دادنه... دیگه...

- بیا... اصلا این یکی رو خودت بنویس. اتفاقا راست کار همین چیزاست که میگی. من که رفتم.

چشمهایت را ببند و فکر کن همین جا که الان هستی، ایستاده ای و جسمت را می بینی! کارهایت تمام شده؟ آماده ای؟

منّت، منیّت

  • ۱۰:۲۰

بسم الله

منّت و منّیت، با هم می آیند و با هم می روند.

هر وقت جایی، منّت گذاشتیم، باید سراغ منیّت برویم،  منیّت مان، باز هم خواسته خودی نشان دهد، من بودم، من کردم، من دادم، من نبودم، کسی نبود...

اما اگر بنده باشیم، بندگی کنیم، دیگر منّت گذاشتن، معنایی ندارد،

رنگ می بازد...

از فرهنگ های لغت حذف می شود.

***

کاش زندگی مان، به بندگی بگذرد...

خطاب به نفس

  • ۰۴:۲۷

بسم الله

حواست هست؟

این چهارمین آیه گرافی است. چه عنوان پرطمطراقی. حالا خوب است که برنداشتی لوگوی طراح را محو کنی. از تو که برمی آید، بخواهی ثابت کنی همه فن حریفی؟!

باش

ولی

آدم نیستی، به چه درد می خورد؟ چند تاش را عمل کردی، گوش دادی، مثلا والعصر گذاشتی، بعد هر روز چک کردی، چندتا لایک می خوری؟ چند نفر دیدند، چند نفر گفتن چقدر خوب، چقدر عالی، آفرین، احسنت...

دلت خوش است به این؟ به کجا چنین شتابان؟ جهنم؟

می بخشد...

  • ۰۵:۰۵

بسم الله

خدایا می شود همه همه اش را ببخشی؟

به رَقیب و عَتید هم بگویی همه را پاک کنند؟

به پیامبرانت هم بگویی انگار نه انگار

به فرستادگانت...

خدا دوباره فرصت می دهی از نو شروع کنم؟!

والعصر

  • ۲۲:۰۸

بسم الله

فضای مجازی تیغ دولبه است در برخورد بازمان، هم می تواند باعث سود حداکثری شود، هم خسارت جبران ناپذیر...

در فضای مجازی آنقدر زمان به سرعت عبور می کند که نمی فهمیم چند ساعتمان رفته و هیچ عایدمان نشده...

بازیچه

  • ۱۰:۱۰

بسم الله

حرفی برای گفتن هم باقی می ماند؟! فتأمل

رمضان

  • ۰۹:۲۱

بسم رب الرمضان

فکر کنیم اگر بین ماههای سال، رمضان نبود، باید چکار می کردیم؟!

یک ماه برای خوب شدن، خوب ماندن، خوب زندگی کردن...

همین امروز قبل از دعای شب اول ماه مبارک را بخوانید، به دعای وداع ماه مبارک نگاهی بیندازید...

شاید تلنگری باشد، تا بیشتر قدر ماه خدا را بدانیم.

شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ


پ.ن1: عکس نگار دوم و سوم... شبکه اجتماعی سلام و نزدیکا

پ.ن2: حلال کنید اگر حرفی، سخنی، نقلی...

پ.ن3: قدر بدانید لحظات مهمانی ماه خدا را...

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan