ابراهیم سینمای ایران

بسم الله
سلام آقا ابراهیم...
شاید آن روز که نامت ابراهیم شد، می دانستند روزی باید جلوی بت های وسوسه و غرور و خودبینی بایستی.
و تبر را برداری، بت ها بشکنی و آن را روی شانه بت بزرگ بگذاری.
توفیق نبود که فیلم آخرت «به وقت شام» را ببینم. اما با بادیگارد، فهمیدم دفاع از نظام چه معنایی دارد، منتظرم زودتر پرده نقره ای، افتخار میزبانی ساخته جدیدت را پیدا کنند.
*
وقتی حرف های آن مثلا منتقد را شنیدم، دلم می خواست کاش آن فرد، فقط یک ساعت، در درگیری های داعش بود، تا بفهمد، معنای تخیل و واقعیت چیست! مرز مجاز و حقیقت کجاست، مفهوم ذهن و عینیت چه فرقی دارد. کاش لحظه ای می توانست از دنیای فیلم بیرون بیاید، ببیند، و باور کند آنچه که در دنیا اتفاق می افتد، خیال و وهم و تخیل و ذهنیت نیست.
*
فقط
آقا ابراهیم
سرباز نظام بمان... گاهی سعی می کنم فکر کنم کارگردان بعضی از فیلم هایت، تو نیستی. من هنوز با منطقِ سربازِنظام بودن، ارتفاع‌پست، موج مرده، به نام پدر، دعوت و گزارش یک جشن را درک نکرده‌ام.

برای نظام بساز که ما کارگردان وابسته به نظام، کم داریم.

نمرات ۱۸

بسم الله
آقای رئیس جمهور،
الان دقیقا به خاطر کدام کار شهرداری، به ایشان نمره ۱۸ داده‌اید؟
برف پارو کردند؟ شن ریختند؟ درخت‌ها را سبک کردند.
برف معابر را جمع کردند؟ شاخه‌های شکسته جمع‌آوری شد؟
*
بیایید جناح‌بندی سیاسی را کنار بگذاریم. صبح روز برفی، ساعت ۷ صبح، در دوران شهردار بودن دکتر قالیباف، همه خیابان‌ها و کوچه‌ها، شن‌ریزی شده بود، تا بعدازظهر روز اول، تمام برف‌ها جمع شده بود، دیگر شاخه شکسته‌ای دیده نمی‌شد...

دست مریزاد اقای قالیباف...
ممنون که یک نمونه خوب از کار شهردار موفق را به نمایش گذاشتید...

کوچه ما، بعد از گذشت دو روز، با اینکه کوچه پر ترددی است، نه تمیز شده، نه شن‌ریزی شده، نه شاخه‌های شکسته جمع شده...

از چند نمره ۱۸ داده‌اید. احتمالاً از ۱۰۰...

بافتن

بسم الله
آقای دکتر عراقچی
مردم ایران، نفهم نیستند، بلاتشبیه... هم نیستند. این منبری که شما رفتید و مهملاتی که بافتید و خودتحویل‌گیری هایتان، به کنار...
روز قیامت، سر پل صراط (البته اگر به پل صراط و قیامت و روز حساب، اعتقاد دارید) باید بابت تقریبا هیچ، جواب بدهید...
ان شاءالله خدا همه مضرین به نظام اسلامی را از سر راه بردارد.

غمی که تمام نمی شود

بسم الله

خدایا از تو شکایت نمی کنم که هنوز باور دارم که ارحم الراحمین هستی.

خدایا از بندگانت شکایت دارم که دروغ می گویند، افترا می بندند، حقیقت را بر زبان جاری نمی کنند، هیچ کاری نمی کنند و عده ای عزادار و دلسوخته در آتش دروع آن ها می سوزند...

چرا دروغ می گویند، چرا می گویند تحریم ها برداشته شد؟ اگر تحریم نیستیم، ملوانان ما در کشتی پانامایی چه می کنند؟

چرا حرف های تو را باور نمی کنند، اما به حرف های جان کری اعتماد دارند؟

با مردم خودشان، متکبرانه برخورد می کنند و در برابر کمونیست ها، تواضع می کنند؟

به مردم خودشان اخم می کنند و در برابر نمایندگان اروپایی، ریسه می روند؟

این کشتی، این 32 عزیزدل، این 32 خانواده داغدار، در آتش بی تدبیری سوخنتد، در آتش دروغ، خیانت، کم کاری، تعلل...

خدایا تقصیر ما هم هست، خودت گفتی: ان الله لایغیر ما بقوم حتی بغیروا ما بانفسهم

ما کم کار کردیم، کم با مردم حرف زدیم، کم روشنگری کردیم، نتوانستیم تبیین کنیم که این دولت، نه امید می دهد، نه تدبیر می کند!

امید همه را دود کرد با بی تدبیری اش...

خدایا

ببخشید

عذر تقصیر...

پ.ن: این عکس را روبرویم می گذارم، تا یادم نرود تاوان کم کاری هایمان، سوخته شدن 32 دریادلی بود که پاره تن مان بودند... برای ما می رفتند، برای ما کار می کردند، اقتصاد ما را می چرخاندند...

سروش

بسم الله
از دیشب یکی یکی پیام می‌آید که فلانی وارد سروش شد...
تا الان نزدیک ده، دوازده نفر وارد شدند.
ان شاءالله بقیه هم بیایند...
عدو شود سبب خیر، گر خدا خواهد

پ.ن: امروز داشتم کاربران سروشم را نگاه می‌کردم. ۹۰% برگشتند به تلگرام و از زمان، دیگر پیام‌رسانشان را چک نکرده‌اند.

۸/۱۲/۹۶

دهان منتقدان

اینکه حسین دهباشی، اقرار می‌کند، اعتراف می‌کند به نشر اکاذیب، در زمان حضور در انتخابات ۹۲ و حرف‌هایی خوبی که برای دولتمردان امروزی نوشت،
اتفاق خوبی است.
برایش دعا می‌کنم که خدا دلش را به نور ایمان روشن کند.
به صراط مستقیم
به مسیر حق و انقلاب...

ترومن

بسم الله

کلا اهل فیلم دیدن، آن هم از نوع خارجی‌اش نیستم. اشاره حاج‌آقا پناهیان و تمجیدش از این فیلم، باعث شد کل فیلم را ببینم. البته با دوبله فارسی و احتمالاً حذف یکسری از صحنه‌ها.

نگاه حاج‌آقا این بود که همه ما، ترومن شهر هستیم و همه چیز در اختیار ماست و برای ماست.

اما این قضیه یک زاویه دید دیگری دارد. اینها تفکر یهود را دنبال می‌کنند. چقدر در طول فیلم، یاد کتاب دنیای سوفی افتادم. خیلی شبیه هم بودند.

یهود معتقد است میوه‌ای که حضرت آدم و حوا از آن خوردند، میوه دانش بوده، یعنی خدا العیاذبالله نمی‌خواسته برخی از مسائل را آن‌ها بدانند. برای همین از بهشت رانده شدند. چون مخلوقات، می‌توانند از حیطه اختیار خالق‌شان بگریزند و به جاودانگی برسند.

همان کاری که سوفی کرد.

همان کاری که ترومن کرد...

پس ما هم می‌توانیم.


پ.ن۱: خوب است آدم فقط خوب‌ها را ببیند، مثل حاج‌آقا که بهترین زاویه دید را داشت.

پ.ن۲: خوب است همه زاویه‌ها را ببینیم تا ناخوداگاه، چیزی روی نفس‌مان اثر نگذارد که بعدها نفهمیم که این اثر از کجا بوده است.

پ.ن۳: به یک بار دیدنش، می‌ارزد.

غ مثل غواص

بسم الله

اِشنوگِل را ببینید...

کمی داستانش خطی بود

کمی شخصیت پردازی ها ضعیف بود، کمیِ بودجه هم دیده می شد

اما

ارزش دیدن دارد. به قول حاج آقا ماندگاری، قربة‌الی‌الله ببینید.


پ.ن۱: کاش در مدیوم سینما هم مثل تلویزیون، حجاب رعایت می شد، موها بیرون نمی اید، شال ها نازک نمی شد، دست ها برهنه نبود. چه اشکالی داشت که دو نقش فرعی خانم در فیلم، کمی پوشیده تر بازی می کردند، باور کنید حفظ دین خدا از همه چیز مهمتر است.

پ.ن۲: تا توانسته اند اذیت کردند. از کمی سالن های اختصاصی تا بدترین فصل اکران، تا بدترین سانس های سینما.

تخریب به نام فرهنگ!

بسم الله

از اول هم مثل بقیه فیلم ها از کنار خودش، خبرهایش، پوسترهای و اخبار اکرانش گذشتم. اسم کمدی موزیکال کافی بود که حتی سراغش هم نروم.

مثل خیلی از فیلم های این روزها،

اصلا کمدی تبدیل شده است به هجو، دلقک بازی، رقصیدن با آهنگ های تند. مسخره ترین ژانر سینمای ایران، نه تنها حرف جدی ندارد، حرف شوخی هم بلد نیست بزند. یکبار توفیق اجباری شد که در اتوبوس بین جاده ای، فیلمی را با بازی رضا عطاران و مهناز افشار ببینم. به نظرم خیلی مسخره آمد. چند وقت بعد که با یکی از رفقا حرف می زنم، نمی دانم بحث سر کجا بود که شروع کردم از این فیلم حرف زدن. آنقدر بازی ها ضعیف بود که فکر کردم از فیلم های دهه ۷۰ است. با تعریف بخشی از داستان فیلم، دوستم خندید. بهم گفت: فلانی! اینکه نهنگ عنبره!

باورم نشد که مردم ما بابت این فیلم مزخرف، بی مزه، بدون فیلم‌نامه و هجو، اینقدر پول بی زبان داده باشند.

بگذریم

داشتم از این فیلم می گفتم. یکبار اتفاقی که از جلوی پوستر فیلم عبور کردم و نام بازیگرها را خواندم: حامد کمیلی، سارا بهرامی...

دوباره پوستر عکس را نگاه کردم. در همه پوسترها، استایل حامد کمیلی مشخص بود، اما تا بحال دقت نکرده بودم که بازیگر مقابلش و به اصطلاح سینمایی‌ها، پارتنر حامد کمیلی کیست.

با دیدن نام سارا بهرامی جا خوردم. البته که می‌دانم بدنه بازیگری اعتقادی به چهارچوب های دین ندارند، اما کاش کاوه صباغ‌زاده، زوج حامد کمیلی و سارا بهرامی را که با دو سریال خوش ساخت مذهبی‌-انقلابی، پروانه (درباره سازمان منافقین) و پرده‌نشین (سریال رمضانی چند سال پیش)، به شهرت رسیدند را به لجن نمی‌کشید.

حکایت این کارگردان جوان، همان حکایت قدیمی اصغر فرهادی است که بدترین نقش در فیلم فروشنده، برای ایفای نقش زنی فاحشه، کسی را انتخاب می کند که سال قبل، نقش یکی پاکترین بانوهای جهان را بازی کرد... مادر آخرین پیامبر خدا.


پ.ن۱: این حرف استخوان لای زخم است که هیچ وقت در نمی‌آید.

پ.ن۲: کجای کار رسیدیم که فیلم عصبانی نیستم، آخر هفته اکران می شود!

محض کاری نداره

بسم الله

وقتی هنر  را دوست داشتی باشی،

ذوق و حوصله اش را هم داشته باشی

البته درصدی استعداد هم لازم است.

می توانی کارهای مختلف هنری انجام بدهی.اصلا هم لازم نیست چپ و راست، هر کلاسی که این روزها مد شده را بروید. من بلد نیستم، کارهایی که به نظرم ساده و راحت است را برایش کلاس بگذارم. گلدورزی، قلاب بافی، شماره دوزی، هویه کاری، بافتنی، روبان دوزی، منجوق بافی، سرمه دوزی، جعبه سازی، تکه دوزی و...

البته اصول دارد. اما این روزها با یک جستجوی نه چندان پیشرفته، می توانید صفر تا صدش را یاد بگیرید. مثلا وقتی گلدوزی بلدید، شماره دوزی و روبان دوزی، سهل و راحت می شود.

وقتی کمی خیاطی و کار با چرخ را بدانید، تکه دوزی مثل آبِ خوردن است.

***

پ.ن۱: وِردِ زبانم شده: اینکه کاری نداره! این عکس را هم خواهر امروز صبح فرستاد و زیرش نوشت: محضِ کاری نداره!😁

پ.ن۲: می دانم نرخ این کلاس ها گران است. و به نظرم، نرخ اش این نیست، و فقط این سوال برایم می ماند، این همه پول و درآمد، حلال است؟

پ.ن۳: البته که اینجا خیلی خواننده ندارد، اما سابقا، بسیاری از کارهای هنری ام را در همین وبلاگ بار گزاری کردم.

پ.ن۴: این هم یک نمونه سبک زندگی جناب ساقی.

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan