جهاد

خوش به حال او که پیش از آنکه مرگ
                لحظه‌ای به بردنش
                               فکر هم کند
                                            بی هوا پرید ...

چند عکس و یک خبر ...
            از او همین به ما رسید
                           چند عکس و یک خبر و نام کوچکش

نام کوچکش «جهاد» بود
نام خانوادگی: شهید

محمد مهدی سیار


جهاد عماد مغنیه، افتخارش فقط پسر حاج رضوان بودن نبود. گفته شده بعد از پدر، فرماندهی حزب الله در بلندی های جولان را بر عهده داشت.
جهاد مغنیه

و سید حسن فقط یک پیام داد دوکلمه...پیام سید حسن به اسرائیل
پناهگاه هایتان را آماده کنید...

السلام علیک یا رسول الله...

رسول الله

هنر سرخپوستی

باز هم تصمیم گرفتم بروم ودر یک هنر دیگر سرک بکشم... نمی دانم چه ربطی به رفاقت دارد واقعاً، اسمش هم ظاهراً ایرانی نیست و از آن طرف آب ها آمده: «دستبند دوستی»1

بارها دیده بودم و چند بار هم رفته بودم  تو سایت ها، ظاهرش نشان می داد که نباید کار سختی باشد. پایان امتحان و نیاز به یک تفریح، دیشب مرا مصمم نشاند پای همین لب تاب... و نهایتش، همین امشب تبدیل شد به دو فقره بافت...

سمت چپ، دستبند باریکی است که برای تمرین و شروع انتخابش کردم و دوم بند ساعتی که مدت ها بود دلم می خواست برای این ساعت، یک بند درست کنم. بندی که بتوان با هر لباسی دست کرد.

 و این هم نتیجه کار...

دستبند دوستیعکس نوشت: قطعا هنوز سراغ درست کردن ساعت و انگشتر و کلا بدلیجات نرفتم. (هنوز... شاید وقتی دیگر:) ).
ست انگشتر وساعت را از یک مغازه ابتیاع کردم. بند ساعت پارچه ای بود و فوق العاده ناهمگون. اولین کار، دوختن یک بند پارچه ای دیگر بود از یاقیمانده چادر نمازها... مشکلم با آن بند، اول، سفید بودن زمینه اش بود؛ دوم چون پارچه گل های ریز آبی سبز داشت، دیگر نمی شد با هر لباسی دست کرد. :|


1- معادل انگلیسی اش می شود: Friendship bracelet؛ اول فقط فارسی جستجو کردم. مدل ها، بد نبود. اما با سرچ انگلیسی به مجموع عظیمی از مدل ها وبافت ها رسیدم که... نمونه:

  1. http://friendship-bracelets.net
  2. www.braceletbook.com

سایت اول، 1462ص، هر ص 20طرح، و سایت دوم، 894 ص، هر ص، 20 طرح. البته تکراری هم دارد، اما رسماً سرگیجه گرفتم از این همه طرح... ضمن اینکه تعداد رنگ و نخ کار را هم مشخص کرده.

نکته مهم این است که این کار اگر گفتید از کجا آمده؟! سرخپوستان... (برخلاف آنچه در کتب تاریخی به خوردمان دادند که سرخپوستان، نوعی از زردپوستان هستند) ساکنین اصلی قاره امریکا که مهاجرین اروپایی، بعد از رسیدن به قاره آمریکا، قتل عامی گسترده ای نسبت به آنان انجام دادند. اکنون سرخپوستان در آمریکا، با همان تیپ و شمایل زندگی می کنند. :)

ادامه مطلب، توضیحات کاربردی و طولانی است برای کسی که می خواهد برود دنبال این کار...

سیاسی

آقای مطهری
لطفا درباره آنچه اطلاع ندارید، حرف نزنید
اصلا
لطف بفرمایید و از مناسب سیاسی کناره گیری کنید...هم آبروی خودتان را می برید و هم پدر مرحومتان که تک تک بزرگ شدگان انقلاب، مدیون افکار وکتاب های ایشان هستند...


نمی دانم چه کسی ایشان را جزو اصولگرایان قلمداد می کند... حکایت، همان حکایت جناب آقای ولایتی است که می گفتند اصول گراست...

سیاست، پدر ومادر ندارد! :|

دوباره...

همیشه فکر می کنم اگر جای یک معلول1 بودم، چگونه به زندگی نگاه می کردم؟
چگونه می توانستم ادامه بدهم؟
با چه انگیزه ای؟!

«دوباره زندگی» یک نگاه خوب است به زندگی این آدم ها، آدم هایی به کمک نیاز دارند، اما ترحم نمی خواهند. «دریس» و «فیلیپ» هر دو به هم نیاز داشتند. شدند مکمل هم، تا جایی که می توانستند به هم کمک کردند، همدیگر را به زندگی باز گرداندند،  و هر کدام زندگی مشترک تشکیل دادند.

دو فرد
از دو نژاد
دو رنگ
دو تفکر
دو طبقه
ولی هر دو، در بن بست...
دیدنش را توصیه می کنم... شاید برای همه مان لازم باشد.2

در برخورد با دیگران به گونه ای عمل کنیم که لازم و مفید است، نه آنگونه که خودمان راحت تریم...


1- البته بیشتر منظورم معلولان حرکتی هستند تا ذهنی. چون معلولین ذهنی، کلا سطح درک و اگاهی شان پایین تر است. اما معلولان حرکتی، قدرت تفکر دارند، اما امکان استفاده از ابزارهایی که خدا به هم داده را به آن ها نداده.

2- می دانم محصول سال 2011 یا 2012 فرانسه است، اما من 12 دی 93 دیدمش. و البته نسخه دوبله شده با کلی سانسور... داستان خیلی روان و خوب تعریف شده بود.

اما اگر دوست دارید، بروید در سایت «تلوبیون»؛ شبکه 1، جمعه 12 دی ماه... (هم در آرشیو محتوایی هست، هم از طریق آرشیو ساعتی، پیدایش می کنید. حدود دو ونیم تا 4 بعدازظهر پخش شد.)

3- البته معادل فارسی اش «طردشدگان» هم ترجمه شده. :|

9 دی

صد خاطره از شور رشادت داریم / از قافله ی عشق حکایت داریم

روز 9 دی جهانیان فهمیدند / نسبت به امام خویش ، غیرت داریم

آتش زدن پرچم ارباب "حسین" / داغی ست که تا روز قیامت داریم

مدیون دعای حضرت زهراییم / اینگونه اگر عشق به هیأت داریم

جمهوری زهرایی ما پابرجاست / وقتی که به دل نور بصیرت داریم

"تا کور شود هرآنکه نتواند دید" / صد شکر که نعمت ولایت داریم

از یُمن وجود حضرت سیّد علی ست / امروز اگر اینهمه عزّت داریم

پروانه صفت دور سرش می گردیم / از بسکه به ساحتش ارادت داریم

بارهبر خویش روزی ، ان شاالله / تا کرب وبلا ... عزم زیارت داریم

ما وارث جیهه های شور و شوقیم / عمریست همه عشق شهادت داریم

جز  فیض ظهور قائم آل الله / در بین دعا دگر چه حاجت داریم؟؟!

ای کاش که انتظارها سَر برسد / از مشرق نور... عشق حیدر برسد

9 دی


خوشحالم که حقیر هم قطره ای بودم در روز نهم دی ماه 1388، در میان خیل عاشقان انقلاب و اسلام و ولایت... فکر می کنم اگر آن روز، علیرغم مهمان هایی که داشتیم وبرنامه ای که بود، اگر یک لحظه تردید در نرفتنم، مانع از حضور می شد، قیامت چگونه می توانستم پاسخ حضرت ارباب و حضرت مادر را بدهم. الحمدلله

  • ۱۶۹

چرا

چرابرخی از ورزشکارهای ما از مذهب دورند؟!
چرا فکر می کنند حجاب مال امل هاست؟!
چرا عکس های خانوادگی و بی حجاب و حفاظشان در تمام صفحات اینترنتی به چشم می خورد؟!
چرا آن وقت ما به بودن چنین ورزشکارهایی باید افتخار کنیم؟! چرا باید افتخار کنیم که یکسری آدمی که دین را مسخره کرده اند، مدال آورهای ما هستند؟!

مشخصا خانواده این ورزش محبوب...

نا گفته نماند که چنین ورزشکارهایی هم داریم...
وحید شمسایی


پ.ن1: حرف بنده این است که «اصولاً نباید این چنین ورزشکارانی داشته باشیم.» ورزشکارانی که مصداق «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» هستند. من نمی گویم ورزشکارانمان بی دینند، ولی دین اصولی دارد و نمی توان به دلخواه بعضی هایش را قبول کرد وبرخی را رد.

پ.ن2: با احترام به تمامی ورزشکارانی که به همه اصول دینی احترام می گذارند و ارزش های آن را حفظ می کنند. خصوصاً ورزشکاران جانبازان و معلول که انصافاً در دین داری سرآمدند.

پ.ن3: با احترام به بانوان ورزشکاری که ثابت کردند حجاب مصونیت است نه محدودیت. (البته نه اینکه هر ورزشی را خواستند و رفتند و حجاب را مضحکه کردند... مثلا اسمش این است که لباس آستین بلند پوشیده اند، اما معمولش تا آرنج بالا زده اند... قرار نیست هر ورزشی را صرف پوشیدن لباس سرهم استرچ انجام دهیم و ادعا کنیم این پوشش، اسلامی است...)

تبریک

مبارک باشد حلول ماهی که آغازش، مصداق بارز اخلاص حضرت پدر1 است
«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله...»
فردا به شکرانه سلامت رسول الله، لباس مشکی عزاداری حضرت ارباب را با اجازه حضرت مادر، در می آوریم، باشد که این رخت را جز به عزای حضرت ارباب، به تن نکنیم.


1- حرم حضرت پدر، از جمله جاهایی بود که عجیب سادات بودنم را دوست داشتم به رخ همه عالم و آدم بکشم. هر چند حدیث نبوی «أنا و علی ابوا هذا الأمة»، همه را وصل می کند به حضرت، اما اینجا وقتی سلام می دادم: «السلام علیک یا ابتاه» با تمام وجود حس می کردم در خانه پدری ام هستم.
شاید همین حس مشترک سادات است که رسم است علویون، در عراق، شال سبز بیندازند تا متمایز شوند میان مردم.

2- شرمنده، قرار نبوده ونیست دل کسی را بلرزانم. فقط حسم بود وبس. به قول مادرم، اگر حساب کنیم، خیلی ها ذریه حضرت مادر هستند، خیلی ها که مادرشان، یا مادربزرگشان سادات هستند، شاید از لحاظ فقهی، سید محسوب نشوند، اما قطعا ذریه حضرت مادر هستند و همین است یکی از معانی «کوثر»ی که خدا به رسولش، هدیه دارد... دختری که خیلی از آدمیان را به رسول الله وصل می کند.

3- شبهه ای که بوده وشاید هم باشد، برخی می گویند چطور است که سید به کسی می گویند که پدرش «سید» باشد، اما خودشان در نهایت به واسطه «حضرت زهرا (سلام الله علیها)» و به واسطه یک زن، به رسول خاتم، منتسب می شوند و سید نامیده می شوند؟!

جوابش یک نکته ظریف است، اینکه سادات، به سلاله «هاشم» جد اعلای پیامبر، اطلاق می شود، نه صرفاً اولاد رسول خاتم. هر چند سادات علوی و فاطمی، جایگاه ویژه ای میان سادات دارند. برای همین ما در میان سادات، ساداتی هم داریم که شجره شان به حضرت عباس (علیه السلام) می رسد. و همین امر، نشان می دهد که ائمه معصومین، به واسطه ابوالأئمه، حضرت امیرالمؤمنین، «سید» هستند.
بله، می دانم با این احتساب، ابولهب هم «سید» است. و همین دلیل محکمی است بر شایعاتی که گفته می شود سادات در جهنم نمی روند و می برندشان «زمهریر». خیر، وقتی خدا به صراحت، از جهنمی و در آتش بودن یکی از سادات سخن به میان می آورد، تکلیف بقیه شان روشن است.

  • ۱۶۹
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan