رنگ و نور و نگار

آشنایی ام بر می گردد به دوران دانشجویی در مقطع کارشناسی. آن وقت که تازه یک جوجه دانشجو محسوب می شدم. :)
وقتی که پی در پی از ما تحقیق می خواستند و همین جور باید در کتابخانه مجلس و ملی پرسه می زدیم تا بتوانیم 4 تا کتاب پیدا کنیم. در حوزه دینی که واویلایی بود برای خودش.

اینقدر خط کتاب ها قدیمی بود، چاپ های سنگی، ترجمه نداشت. اگر ترجمه داشت، تطابقش سخت بود و خلاصه... یک آیه قرآن را میخواستی توی 5 تا تفسیر ببینی، باید عزا می گرفتی.

اولین نرم افزاری که دیدم، مجموعه کتب حدیثی بود. اینقدر قابلیت نرم افزار خوب بود که شیفته اش شدم. (یحتمل هنوز تمام کارکردهایش را هم نمی دانم.) اما  انگار دنیا را به ما داده بودند. اینکه می شد سرچ کرد در تمام کتب حدیثی، با قابلیت تطبیق و یادداشت گذاشتن و... صفحه اش رنگی بود، خودش صفحه یادداشت داشت. چقدر راهنمایش خوب بود خدایی...

مجموعه تفاسیرش که در آمد، 25هزار تومان بود. همه با هم پول عیدی هایمان را گذاشتیم روی هم و توی نمایشگاه خریدیمش. یعنی ذوق زده بودیم شدید... اینکه الان با قابلیت یک سرچ کلی چیز می شود پیدا کرد و قس علی هذا...

رصد می کردیم، خصوصا تقدیرهایی که حضرت آقا کرده بوده اند، و همین جور مجموعه کارهایی که هی گسترده تر می شد، جذاب تر، کاربردی تر...

حالا

مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)، از تولید برنامه ها در قالب دیسکت شروع کرد،  والان می گویند 25 سال سابقه دارد. آنقدر دایره تحقیقات و تولیداتش زیاد شده که شخصا هر بار وارد صفحه اش می شوم، کم می اورم از این همه اطلاعات و فناوری.

یکی از سایت های وابسته به همین مرکز «نور رنگ» است. هر چند خیلی کار دارد، اما یک سایت است که بسیاری از تولیدات تصویری و گرافیکی را رایگان در اختیار همه قرار می دهد، از تصویرهای پس زمینه، کارت پستال، قالب وبلاگ و...

از دست ندهید حس خوب تصاویر پس زمینه اش را...


پ.ن1: اینقدر دامنه کارشان وسیع است که الان هر برنامه ای برای خودش یک تیم تشکیل می دهد و می رود جلو، خصوصاً برنامه های اصلی و مهم و کاربردی. و تمام سایت های وابسته از کتابخانه نور، مجموعه مقالات نور و... با یک نام کاربری باز می شود، سرچ می شود و ذخیره. البته این برنامه ها الان درآمد هم دارند و برای ذخیره اطلاعات از یک حدی بیشتر باید پولش را هم بدهید، ولی می ارزد...

خیلی خوشحالم که الان این مرکز اسلامی دارد عین یک ماشینی جلو می رود که کسی دیگر نمی تواند جلوی رشدش را بگیرد و ترمزش را بکشد.

نمی گویم آنجا همه چیز گل و بلبل است، قطعا نیست و نخواهد بود... اما دستاوردهایشان که آنقدر کاربردی است که شخصاً بدون هیچ تعلق خاطر مادی و معنوی، واقعا از این سامانه ها بهره می برم و استفاده می کنم... این یکی را تازه قبل عید کشف کردم و عجیب شگفت زده ام کرد. چون فکر نمی کردم وارد این عرصه بشوند. هر چند هنور خیلی جای کار هست. خیلی

پ.ن2: و خدا خودش آخر همین کارهاست... هر نوع خلقی را که به دقت نظر کنیم، آنقدر تنوع دارد که واقعا آدم را مسحور می کند... و همه اش برای یک چیز است...  إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ (آل عمران/190)

دولت راست گو یا دروغگو؟!

الان مصاحبه دکتر ظریف است در کانال اول...

اینقدر دروغ دارد بهم می بافد که خنده ام گرفته... اعصابم خرد شد اینقدر دروغ هایش را شنیدم. اینها فقط بخشی از حرف هایش است...

1- می گوید «بیانیه مطبوعاتی است، چه کسی می گوید حقوقی است؟!» بعد اول صحبت ها می گوید «این دوره مذاکرات سختی بود، هم سر ساختار باید حرف می زدیم، هم محتوا، هم لغات و کلمات.» آقای ظریف، ما خر نیستیم، گاو هم نیستیم، بی سواد هم نیستیم، فقط شما درس سیاست نخوانده اید، بیانیه مطبوعاتی، بحث الفاظ نمی خواهد، در متن حقوقی هر لفظ، بار معنایی خاص و مشخصی دارد.

2- «8000 کیلو سوخت... آن ها می گویند یعنی 8 بمب! ما که این پتانسیل را نیاز نداریم. برای ما که 8 بمب نیست.» بعد برای همین تعهد دادند که این 800 کیلو را اکسید کنند. ببخشید مگر ارث پدری تان هست؟! از آسمان این 8000 تا آمده؟! هزینه نداشته که با یک امضا همه اش را بر باد می دهید.

3- «ما راست می گوییم، دروغگو معلوم می شود و... بعد ادامه می دهد که خانواده شهدای هسته ای سر این توافق، برایمان نامه تشکر نوشته اند.» این هم یک دروغ دیگر.

4- «می گوید 6000 سانتریفیوژ قرار است طی ده سال کار کند.» سوال! چرا نمی گویید چند تا داریم و چند تا قرار است از چرخه خارج شود. حدود 19 هزارتا الان موجود است.

5- می گوید: «مدت کوتاهی تحقیقات هسته ای محدود می شود.» آقای ظریف ده سال می شود کوتاه؟! درباره ده سال آینده مملکت حرف می زنید. درباره پایان چشم انداز بیست ساله...

6- «خودشان قبول دارند جو رسانه ای است، برنامه هسته ای صلح آمیز است و...» آقای ظریف! پس چرا اینقـــــــــــــــــــــــــــــــــــدر امتیاز دادید؟! چرا؟!

7- «ما نشان دادیم که امریکا ابرقدرت نیست.» کجای مذاکرات نشان دادید؟! اینکه این دورهای جدید، اول فقط با آمریکا مذاکره می کنید، یعنی نشان دادید ابرقدرت نیست.

آقای ظریف! چقدر دروغ دیگر می خواهید ببافید؟! چقدر درووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووغ

حدیث داریم از اما صادق (علیه السلام): مسلمان هر کاری می کند، اما دروغ نمی گوید. مسلمان دروغ نمی گوید...

سیاست خارجه آمریکایی

خاک تو سر تیم مذاکره کننده هسته ای
خاک تو سر وزیر امور خارجه...
خاک تو سر دولت تدبیر و امید که نه تدبیر دارد و نه امید...
یعنی این چاه لوزان، هیچ جای امیدواری نگذاشته.
تمام مملکت و انرژی هسته ای اش رو بر باد دادن و رفت...
یعنی نه جای تحلیل مونده و نه جای دفاع...
خاک تو سر هر چی خود فروخته ضعیف النفس...
اول می خواستم بگم خاک تو سر آن هایی که نان ایران را خوردند و علیه ایران کار کردند، بعد یادم آمد جناب وزیر امور خارجه و جناب رئیس جمهور، که نان همان ها را خورده و الحق چه سرمایه گذاری ای کردند برای این روزهای ایران...
امیدوارم تدبیر رهبری، باعث شود که خون شهدای هسته ای پایمال نشود وگرنه که دولت و وزارت امور خارجه که همه چیز را بر باد دادند.

این را بخوانید، بدنیست...

متاسفانه در این یکسال ونیم اخیر، ثابت شده که طرف خارجی، مسائل را شفاف تر از طرف ایرانی بازگو می کند.


امسال سال همدلی و همزبانی بود. اما با این بیانیه مشترک، دولت ثابت کرد نه پای آرمان اسلام ایستاده و نه پای آرمان های ایران و ایرانی...
با این توافق مشترک، ثابت کردند که اصلاً نه نظر رهبری برایشان مهم است و نه مردم...

کاش تیم مذاکره کننده هسته ای، دو واحد تعلیمات دینی پاس می کردند و بعد می رفتند مذاکرات...

خدا گفت: و لن نجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا...

و وعده داد: ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

و ان جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا...

و من یتوکل علی الله فهو حسبه، ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شی ء قدرا...

و هیچ کدامش را باور نداشتند. چنان راه محکم برای کافرین بر مومنین باز کردند... و آن قدر به وعده های دروغین غرب دل خوش کردند که...

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...

ادامه... سامان دهی :)

در راستای تقاضا و اصرار دوستان! از کارهای هنری سامان دهی شده در اواخر سال 93، چشمتان را به جمال کارهایم روشن می کنم. باشد که شما هم به تکاپو بیفتید...

گلدوزیرومیزی1: گلدوزی ـ بعد از اصرار بسیار در جهت انجام کار بزرگتر از 20*20، اخرش تبدیل شد به رومیزی یک متر در یک متر در سالهای جوانی. پدر که مصرّ بود که تمام نمی کنی. اما بالاخره تولد 21 سالگی ام بود که تمامش کردم. آستری دادم، دورش را دو ردیف روبان چسباندم (با زان فیکس) و 4 تا منگوله هم درست کردم و 4 طرفش آویزان کردم. (گفته باشم که خود آستری زدن برای همچین رومیزی ای، خیلی کار می برد. چون باید یک بار کوک بخورد، دوخته شود، چرخ کاری هم شود... یک 6، 7 ساعتی زمان برد.)

چون پستم طولانی می شود، اگر دوست داشتید بقیه کارها را ببینید، بروید سراغ

قرآن

به درخواست دوست عزیزم زی زی گولو جان

عزا

این روزها، در خانه حضرت پدر، جز غم و اندوه یافت نشود...

امانتی را به صاحبش بازگرداند. دست دختر را گذاشت توی دست پدر؛ همان پدری که 11 سال پیش دست دخترش را گذاشت توی دست او... اما آن روز، دختر، خوشحال بود و خندان و امروز مصیبت بار و صدمه دیده، به سوی پدر بازگشت...

آجرک الله یا بقیة الله فی مصیبت جدتک فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)

حق بردن و سیلی زدن و سینه شکستن
مزد زحماتِ شب و روز پدرم بود

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan