اربعین 95

سم الله
سال گذشته که از اربعین برگشتیم، خیالم راحت شد، خب هر سال با همین کاروان می رویم دیگر...
اما
امسال همه چیز دست به دست هم داد تا نتوانیم با کاروانی که سال گذشته راهی شدیم، راه بیفتیم...
از طرفی همسفرهای دوسال گذشته ام، آمدنشان معلوم نبود.

من ماندم با تمام نگرانی های مادر، و دلشوره پدر که به هر کاروان و همسفری رضایت نمی دادند... کاروان ها یکی یکی پر می شد و من همسفر پیدا نمی کردم. روزهای محرم به سرعت عبور می کرد و ناامیدتر از روز قبل، فقط می گریستم.
تا روزی که رفتم دیدن عزیزی و اصرار که گوشی ات را روشن کن تا این مداحی را برایت بفرستم.«قدم قدم با یه علم ایشاالله اربعین بیام سمت حرم/با مدد شاه کرم ایشاالله اربعین بیام سمت حرم...»



دریافت
حجم: 5.84 مگابایت
شنبه ای بود که زنگ زدم به یکی هم کاروانی های سال گذشته، گفت هفته پیش ثبت نام کردیم و سلیت بسته شد. نتوانستم ادامه بدهم، آخرین امیدم بود.
تمام درازای شب، همین مداحی را گذاشتم وبه پهنای صورت اشک ریختم و فقط گفتم: «می خواهم بیایم، آقاجان! می دانی تاب ماندن ندارم. تاب تماشا ندارم... این دل کوچکم، تاب نرسیدن ندارد. تاب دیدن اربعین را در این شهر دودگرفته ندارد...»
دونفر از دوستانم دلشان پیش من بود، اما یکی گذرنامه اش گم شده بود و دیگری مرخصی نداشت... به هر کسی رو می انداختم، نمی امد، با همسرش می رفت، می خواستند آزاد بروند، شماره می گرفت و زنگ نمی زد.

یکی یکی روزها می گذشت، اینترنت، تلویزیون، رادیو و... همه چیز بوی اربعین می دادو خبر از رفتن و حالا مانده بودم بین زمین و هوا، همین جور دل کوچک من در سینه می زد و می پرسید: «آیا ما را هم راه می دهند... خدایا! بین 25 میلیون نفر، برای ما هم جا هست...»

هفته پیش دوستم بعد از اینکه خانه و دفترکارش را زیر و رو کرد، گذرنامه اش را پیدا کرد... حالا هیچ کاروانی جا نداشت. همه می گفتند چقدر دیر دارید اقدام می کنید...
«پای پیاده، همراه جاده، ره می سپارم به عزم زیارت/ در کوله بارم، چیزی ندارم، غیر از دلی مست شوق شهادت...»


دریافت
حجم: 9.34 مگابایت
این را هم یکی از دوستان آپلود کرد... حالا روضه هایم دوتا شد.
گذرنامه ها را برای ویزا دادم، تا بقیه کارها...
این مداحی را هم یکی از بچه های حوزه، لینک اش را گذاشت... اولین بار که شنیدمش، فقط گریه کردم که جامانده نباشم.
دریافت
حجم: 6.34 مگابایت
از اول هفته دنبال کاروان و جا گشتیم. پر شده بود، گران بود، طولانی می ماندند و... و حساسیت مامان بیشتر می شد. دو روز پیش با مادر بحثم شد، گفتم اگر راضی نیستید، نمی روم... همین امروز آخر مادر به یک وضعیت رضایت دادند وبلیط را گرفتیم. ویزاها همان شب رسید و الان روی میز است.

ویزا
بلیط...
ان شاءالله راهی می شویم.
امیدوارم حضرت ارباب هم زیر تذکره را امضا کرده باشند. نرویم برمان گردانند...

پ.ن 1: نظرات این پست با نام هایتان را همراه خواهم برد. دعایتان را همین جا سنجاق کنید تا همه را ان شاءالله با خود ببرم. برنامه ام نیست در راه به اینترنت سر بزنم، (اصلا گوشیم نت ندارد...)عملا تا دوشنبه شب 24 آبان، فرصت هست، امیدوارم پیک امینی باشم و به مقصد برسانمشان...

پ.ن 2: حلال بفرمایید اگر حرفی، سخنی، نکته ای از حقیر باعث رنجشتان شده و دعا بفرمایید لحظه لحظه و هر قدمی که بر می دارم در این سفر مورد رضایت خدا و آل الله صلوات الله علیهم اجمعین باشد...

حال این روزهایم

  • ۹۷

اربعین

هر آنچه که به ذهنم رسید را بر روی صفحات ثبت کردم...

امیدوارم به درد کسی بخورد.

دعا کنید جزو جا ماندگان نباشم...


توصیه ها کمی دخترانه و زنانه می شود... به هر حال تجربه شخصی است.

توصیه های پیاده روی اربعین

اسباب کشی

یک ماهی است درگیر اسباب بردن و اسباب آوردن هستیم.
مصیبتی است از خانه بزرگ، بروی خانه کوچک تر...

کلی خروار اثاث و بیشتر از آن کتاب مانده که نمی دانیم کجای دلمان بگذاریم.خنده
یاد مرگ افتادم. آن وقت که اعمالمان را می نویسند و می اندازند گردنمان که تا قیامت باید دنبال خودمان بکشانیم...
خدایا
گردنمان زیر بار سنگینی گناه...

خودت رحم کن که جز تو کسی را نداریم... الهی وربی من لی غیرک

  • ۷۲

کات

دلم یک کات در زندگی می خواهد.

یکی که بیاید و بگوید: «کات... خسته نباشید. برای امروز بسه، دو روز هم تعطیل... روز سوم می ریم فلان جا برای ادامه فیلمبرداری...»

خسته شدم.

از اول مهر می دوم و به هیچ کجا نمی رسم.

همه کارها ریخته روی سرم

تمام کارهایی که وقت و زمان می خواهد برای انجام دادن، روی هم تلمبار شده. از نوشتن طرح درس تا طرح پایان نامه، تا نوشتن خاطرات، تا...

کارهای معمولم هم مانده.

اصلا الان فکر می کنم در این یک ماه چکار کرده ام!!!!!!!!! تقریبا هیچ به گمانم.

اینترنت هم نداشتم که بگویم پای اینترنت بودم.

دارم دور خودم می چرخم

فرصت ریکاوری می خواهم...

یکی که بگوید: کات!

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan