کات 2

کات!
دقیقا سه شنبه ساعت 9 و نیم صبح، کارگردان زندگی گفت: کات...
سه شنبه ساعت 9 و نیم صبح بالاخره طیاره ما از زمین ایران بلند شد و در خاک عراق نشست...
یک هفته در بهشت زندگی کردم...
یک هفته در جوار حضرت پدر، حضرت ارباب و حضرت عمو...
7 روز...
و دوشنبه شب دوباره روز از نو...
و هنوز محو سفرم.
محو محو محو محو محو...
از بهشت تا بهشت...
از نجف تا کربلا...
و هزاران قدم که به نیابت از کریم اهل بیت برداشتم. و صدها گام که به نیابت از تمام ملتمسین دعا «احیاء منهم و الأموات» قدم زدم و هدیه کردم به کریم اهل بیت...
کلمات کم می آورند در توصیف لحظات ناب حسینی...
دعا کنید که قلم بچرخد در نوشتن از سفر عشق
و اگر هرسال هم بروی، تکرار نیست
حضور است
عشق است...
و هر سال یک اربعین است
و این زینب (سلام الله علیها) است که پرچم در دست گرفته و طلایه دار زائران برادر است.

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan