فیلم مفت2

  • ۰۲:۰۹

بسم الله
گاهی باید بفهمم در دنیای فرهنگ، چه می گذرد. گاهی اگر قرار است در این دنیا زندگی کنیم، باید لمس کنیم خوراک فرهنگی بچه های این مرز و بوم چیست؟
گاهی باید دریابیم...

بعد از نادم و پشیمان شدن، از دیدن فیلم های صد من، یک غاز و آن فیلم هایی که انقدر تبلیغاتش را دیده بودم که دیگر حالم بهم می خورد، تصمیم گرفتم اگر از این امکان «12 هزار تومان، n فیلم» قرار است بهره ببرم، حداقل فیلم های فاخر ببینم. در نتیجه لیست فیلم هایم را کم کردم، و فقط به فیلم های مطرح پرداختم. فیلم هایی که گاهی دلم می خواست می دیدم، زمانی اگر کسی همراهم بود، حتما می رفتم، وقتی به شبکه نمایش خانگی پیوست، دوست داشتم سی دی اش را بگیرم و این سه احتمال، هیچ وقت محقق نشد...

«رخ دیوانه» برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و فیلم برگزیده تماشاگران، حتماً انتخاب خوبی بود.

اما...

آن هم روایت کلاه گذاشتن بچه های مایه دار، سر هم بود. حالا شاید دوتایشان وضعشان عالی نبود،(که اخر فیلم، یکی از همین دو نفر، می میرد و دیگری سرش بی کلاه می ماند.) اما داستان بچه هایی بود که هر کدام تنها زندگی می کرد، خودشان برای ازدواج، تصمیم می گرفتند و هر کدام یک خانه خوب داشتند.
و راوی داستان، از عالم برزخ، نریشن فیلم را روایت می کرد...

روایتی از آدم های بی دردی که همه زندگی شان در فضای مجازی، اتفاق می افتد. قرارهایشان را در نت هماهنگ می کنند، دم کافی شاپ، جلوی نام آیدی، تیک می زنند و...

معلوم نیست کاوه، غزل، ماندانا، شکوفه، پرویز، مسعود از کجا کسب درآمد می کنند؟ (فقط کاوه، در یک سکانس می گوید که کار مردم دستم بود، تو کامپیوترم، همین!)

یادم می آید یک بار جناب وحید جلیلی گفتند: «سینمای ایران» دو دروغ است.
اولاً سینما نیست، چون آنقدر کمک دولتی دارد که اصلاً صنعت محسوب نمی شود که کسب درامدی داشته باشد.
ثانیاً اکثر فیلم ها، از خیابان ولیعصر به بالا، فیلم برداری می شود...

رخ دیوانه، شاید سینما بود، اما باز هم روایت های آدم های مرفه بی دردی بود که نهایت مشکلشان، خرید سربازی بود، همین...

فیلم مفت

  • ۱۸:۳۰

بسم الله
وقتی مجموعاً با ۱۲ هزارتومان در عرض یک‌ماه، می‌شود رایگان هر چقدر که بخواهی فیلم ببینی، آدمی برای دیدن وسوسه می‌شود.
من هم یکی از همان آدم‌ها
وسوسه شدم...
با ۱۲ هزارتومان، این فیلم‌ها را دیدم:
سلام بمبئی، نگار، کوچه‌ بی‌نام، برلین ۷-، خداحافظ رفیق، نهنگ عنبر۲، نارنجی‌پوش، ۵ قسمت از سریال شهرزاد، سیندرلا، زیبای خفته، سارا و آیدا و دل‌شکسته...

حالا حس می‌کنم سینمای این روزهای کشور، حالش خیلی بد است. از فیلم های یک‌سال اخیر، نگار، ساراوآیدا، سلام بمبئی و نهنگ عنبر2 را دیدم. البته از قسمت های موزیکال عبور کردم. به غایت داستان هجو، یک خطی و ناقصی داشتند. قبلاً درباره سینمای ایران می‌گفتند همیشه آخر فیلم‌ها، خوب تمام می‌شود، چون سلیقه ایرانی هاست. اما حالا کارگردان‌ها، تصمیم گرفته‌اند غالب فیلم‌ها را بد تمام کنند...
وقت ما، سرمایه‌ای است که از دست می‌رود، تلف می‌شود، هدر می رود با ۱۲ هزارتومان که هیچ، با میلیون‌ها تومن هم قابل بازگشت نیست...

ابراهیم سینمای ایران

  • ۱۸:۵۹

بسم الله
سلام آقا ابراهیم...
شاید آن روز که نامت ابراهیم شد، می دانستند روزی باید جلوی بت های وسوسه و غرور و خودبینی بایستی.
و تبر را برداری، بت ها بشکنی و آن را روی شانه بت بزرگ بگذاری.
توفیق نبود که فیلم آخرت «به وقت شام» را ببینم. اما با بادیگارد، فهمیدم دفاع از نظام چه معنایی دارد، منتظرم زودتر پرده نقره ای، افتخار میزبانی ساخته جدیدت را پیدا کنند.
*
وقتی حرف های آن مثلا منتقد را شنیدم، دلم می خواست کاش آن فرد، فقط یک ساعت، در درگیری های داعش بود، تا بفهمد، معنای تخیل و واقعیت چیست! مرز مجاز و حقیقت کجاست، مفهوم ذهن و عینیت چه فرقی دارد. کاش لحظه ای می توانست از دنیای فیلم بیرون بیاید، ببیند، و باور کند آنچه که در دنیا اتفاق می افتد، خیال و وهم و تخیل و ذهنیت نیست.
*
فقط
آقا ابراهیم
سرباز نظام بمان... گاهی سعی می کنم فکر کنم کارگردان بعضی از فیلم هایت، تو نیستی. من هنوز با منطقِ سربازِنظام بودن، ارتفاع‌پست، موج مرده، به نام پدر، دعوت و گزارش یک جشن را درک نکرده‌ام.

برای نظام بساز که ما کارگردان وابسته به نظام، کم داریم.

ترومن

  • ۱۶:۰۰

بسم الله

کلا اهل فیلم دیدن، آن هم از نوع خارجی‌اش نیستم. اشاره حاج‌آقا پناهیان و تمجیدش از این فیلم، باعث شد کل فیلم را ببینم. البته با دوبله فارسی و احتمالاً حذف یکسری از صحنه‌ها.

نگاه حاج‌آقا این بود که همه ما، ترومن شهر هستیم و همه چیز در اختیار ماست و برای ماست.

اما این قضیه یک زاویه دید دیگری دارد. اینها تفکر یهود را دنبال می‌کنند. چقدر در طول فیلم، یاد کتاب دنیای سوفی افتادم. خیلی شبیه هم بودند.

یهود معتقد است میوه‌ای که حضرت آدم و حوا از آن خوردند، میوه دانش بوده، یعنی خدا العیاذبالله نمی‌خواسته برخی از مسائل را آن‌ها بدانند. برای همین از بهشت رانده شدند. چون مخلوقات، می‌توانند از حیطه اختیار خالق‌شان بگریزند و به جاودانگی برسند.

همان کاری که سوفی کرد.

همان کاری که ترومن کرد...

پس ما هم می‌توانیم.


پ.ن۱: خوب است آدم فقط خوب‌ها را ببیند، مثل حاج‌آقا که بهترین زاویه دید را داشت.

پ.ن۲: خوب است همه زاویه‌ها را ببینیم تا ناخوداگاه، چیزی روی نفس‌مان اثر نگذارد که بعدها نفهمیم که این اثر از کجا بوده است.

پ.ن۳: به یک بار دیدنش، می‌ارزد.

غ مثل غواص

  • ۱۹:۲۳

بسم الله

اِشنوگِل را ببینید...

کمی داستانش خطی بود

کمی شخصیت پردازی ها ضعیف بود، کمیِ بودجه هم دیده می شد

اما

ارزش دیدن دارد. به قول حاج آقا ماندگاری، قربة‌الی‌الله ببینید.


پ.ن۱: کاش در مدیوم سینما هم مثل تلویزیون، حجاب رعایت می شد، موها بیرون نمی اید، شال ها نازک نمی شد، دست ها برهنه نبود. چه اشکالی داشت که دو نقش فرعی خانم در فیلم، کمی پوشیده تر بازی می کردند، باور کنید حفظ دین خدا از همه چیز مهمتر است.

پ.ن۲: تا توانسته اند اذیت کردند. از کمی سالن های اختصاصی تا بدترین فصل اکران، تا بدترین سانس های سینما.

تخریب به نام فرهنگ!

  • ۰۷:۵۸

بسم الله

از اول هم مثل بقیه فیلم ها از کنار خودش، خبرهایش، پوسترهای و اخبار اکرانش گذشتم. اسم کمدی موزیکال کافی بود که حتی سراغش هم نروم.

مثل خیلی از فیلم های این روزها،

اصلا کمدی تبدیل شده است به هجو، دلقک بازی، رقصیدن با آهنگ های تند. مسخره ترین ژانر سینمای ایران، نه تنها حرف جدی ندارد، حرف شوخی هم بلد نیست بزند. یکبار توفیق اجباری شد که در اتوبوس بین جاده ای، فیلمی را با بازی رضا عطاران و مهناز افشار ببینم. به نظرم خیلی مسخره آمد. چند وقت بعد که با یکی از رفقا حرف می زنم، نمی دانم بحث سر کجا بود که شروع کردم از این فیلم حرف زدن. آنقدر بازی ها ضعیف بود که فکر کردم از فیلم های دهه ۷۰ است. با تعریف بخشی از داستان فیلم، دوستم خندید. بهم گفت: فلانی! اینکه نهنگ عنبره!

باورم نشد که مردم ما بابت این فیلم مزخرف، بی مزه، بدون فیلم‌نامه و هجو، اینقدر پول بی زبان داده باشند.

بگذریم

داشتم از این فیلم می گفتم. یکبار اتفاقی که از جلوی پوستر فیلم عبور کردم و نام بازیگرها را خواندم: حامد کمیلی، سارا بهرامی...

دوباره پوستر عکس را نگاه کردم. در همه پوسترها، استایل حامد کمیلی مشخص بود، اما تا بحال دقت نکرده بودم که بازیگر مقابلش و به اصطلاح سینمایی‌ها، پارتنر حامد کمیلی کیست.

با دیدن نام سارا بهرامی جا خوردم. البته که می‌دانم بدنه بازیگری اعتقادی به چهارچوب های دین ندارند، اما کاش کاوه صباغ‌زاده، زوج حامد کمیلی و سارا بهرامی را که با دو سریال خوش ساخت مذهبی‌-انقلابی، پروانه (درباره سازمان منافقین) و پرده‌نشین (سریال رمضانی چند سال پیش)، به شهرت رسیدند را به لجن نمی‌کشید.

حکایت این کارگردان جوان، همان حکایت قدیمی اصغر فرهادی است که بدترین نقش در فیلم فروشنده، برای ایفای نقش زنی فاحشه، کسی را انتخاب می کند که سال قبل، نقش یکی پاکترین بانوهای جهان را بازی کرد... مادر آخرین پیامبر خدا.


پ.ن۱: این حرف استخوان لای زخم است که هیچ وقت در نمی‌آید.

پ.ن۲: کجای کار رسیدیم که فیلم عصبانی نیستم، آخر هفته اکران می شود!

زندگی در بستر پرستاری

  • ۲۰:۴۳

بسم الله

چندین سال مجموعه دوبله شده پرستاران، ساخت کشور استرالیا، سه شنبه شب ها، مهمان خانه هایمان بود. مجموعه خوب، خوش ساخت و روان. هربار با یک حادثه، اتفاق، مصدومیت، تصادف و ... این داستان روایت می شد. از بیماری ها و علائمش، اتفاقات، مراقبت ها و... کلی اطلاعات ریز و درشت را در اختیار مخاطب قرار می داد.

به اذعان کادر درمانی، اطلاعات درست پزشکی بر غنای این مجموعه می افزود. چه اینکه مشکلات کادر درمانی، اعم از ارتقاء، مرخصی، جابجایی و... را هم بیان می کرد.

***

سال گذشته، تبلیغات مجموعه ای تلویزیونی، ساخت رسانه ملی، با نام پرستاران در شبکه های مختلف سیما شروع شد. چه اینکه انتظار می رفت لااقل یک سر و گردن بالاتر از مشابه خارجی اش قرار گیرد و تهیه کننده نام آشنای آن، که سابقه ساخت ۴ سری مجموعه《عملیات ۱۲۵》 را در کارنامه اش داشت، نوید یک روایت داستانی خوب را می داد. ضمن اینکه خبرها رسیده از پشت صحنه، نشان می داد که برای این مجموعه، یک اورژانس اختصاصی ساخته شده تا در کار بیمارستان ها، اخلال ایجاد نشود.

اما با پخش سری اول و اوایل سری دوم مجموعه، بسیاری از انتظارها بی سرانجام ماند.

مجموعه تلویزیونی پرستاران، داستانی با تم اجتماعی است که در فقط در محیط بیمارستان روایت می شود. این روزها بیش از آنکه از بیماری ها، مشکلاتشان، علل بوجود آمد آن ها اطلاعات بدست بیاوریم، ذهن ببینندگان درگیر ۴، ۵ رابطه عاشقانه است که معلوم نیست چند رابطه، منتهی به ازدواج می شود. سمیرا و مهدی و این روزها سمیرا با کامران، خانم عزتی و دکتر پازوکی، سمیه و رضا، رامین و ساناز که بعد به پویا و ساناز تبدیل شد.

اطلاعات پزشکی نیز صرفا از طریق سوال و جواب های سر کلاس منتقل می شود. از تمامی مجموعه های پخش شده، فقط ۳، ۴ بیمار، داستان مشخصی داشتند که از قضا یکی از آن ها خواستگار پرستاری از بخش اورژانس است، یک مورد فرار زندانی از بیمارستان، یک مورد چاقوکشی خیابانی که در نهایت منجر به کشته شدن سرپرستار می شود.

از مشکلات کادر درمانی در ارتباط با شغل شان، فقط به کمبود پرستار، پایین بودن حقوق آن ها، و در یک داستان دزدیده شدن کیف دستی استاد پرستاری در زمان احیا در پارک اشاره شد.

کاش نویسندگان کار، بیش از انکه مثل همه مجموعه های تلویزیونی به داستان های عاشقانه تکراری روی می آوردند، بیشتر در موضوعات پزشکی مطالعه می کردند تا شاهد مجموعه ای بودیم که در شان کادر درمانی کشور عزیزمان باشد.

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan