هامون

  • ۰۹:۰۰

بسم‌الله

اسمش را زیاد شنیده بودم، خیلی زیاد، اینکه عده‌ای هنوز که هنوز است، عاشق ان فیلم هستند. به سن من قد نمی‌داد که ببینمش...

اما چند سال بزرگتر ازما، بعد از حدود ۳۰ سال از ساخت و اکرانِ فیلم، عاشقش هستند، با آن زندگی می‌کنند، دیالوگ‌هایش را حفظ‌اند، اگر هنوز هم اکران شود، با اشتیاق آن را می‌بینند، عده‌ای به آن شناخته می‌شوند و نام خودشان را گذاشته‌اند: هامون‌باز

امروز بالاخره دیدمش. فیلمی که ارزش یکبار دیدن را دارد، فقط برای اینکه بفهمیم در ۳۰ سال پیش هم مردم دنبال تعریف جدید از دین می‌گشتند، تعریفی که بدون نماز و روزه و دعا و توسل، به خدا برسند، هنوز هم دنبال همانند... کارگردان هم آن را تایید می‌کند. هنوز هم مشکل همان‌جاست که هر کسی فکر می‌کند چون مسلمان است، دین‌شناس هم می‌شود.

مصداق این کلام الهی...

إِنَّ الَّذینَ یَکفُرونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُریدونَ أَن یُفَرِّقوا بَینَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقولونَ نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَنَکفُرُ بِبَعضٍ

غمی که تمام نمی شود

  • ۰۹:۱۷

بسم الله

خدایا از تو شکایت نمی کنم که هنوز باور دارم که ارحم الراحمین هستی.

خدایا از بندگانت شکایت دارم که دروغ می گویند، افترا می بندند، حقیقت را بر زبان جاری نمی کنند، هیچ کاری نمی کنند و عده ای عزادار و دلسوخته در آتش دروع آن ها می سوزند...

چرا دروغ می گویند، چرا می گویند تحریم ها برداشته شد؟ اگر تحریم نیستیم، ملوانان ما در کشتی پانامایی چه می کنند؟

چرا حرف های تو را باور نمی کنند، اما به حرف های جان کری اعتماد دارند؟

با مردم خودشان، متکبرانه برخورد می کنند و در برابر کمونیست ها، تواضع می کنند؟

به مردم خودشان اخم می کنند و در برابر نمایندگان اروپایی، ریسه می روند؟

این کشتی، این 32 عزیزدل، این 32 خانواده داغدار، در آتش بی تدبیری سوخنتد، در آتش دروغ، خیانت، کم کاری، تعلل...

خدایا تقصیر ما هم هست، خودت گفتی: ان الله لایغیر ما بقوم حتی بغیروا ما بانفسهم

ما کم کار کردیم، کم با مردم حرف زدیم، کم روشنگری کردیم، نتوانستیم تبیین کنیم که این دولت، نه امید می دهد، نه تدبیر می کند!

امید همه را دود کرد با بی تدبیری اش...

خدایا

ببخشید

عذر تقصیر...

پ.ن: این عکس را روبرویم می گذارم، تا یادم نرود تاوان کم کاری هایمان، سوخته شدن 32 دریادلی بود که پاره تن مان بودند... برای ما می رفتند، برای ما کار می کردند، اقتصاد ما را می چرخاندند...

محض کاری نداره

  • ۰۸:۲۱

بسم الله

وقتی هنر  را دوست داشتی باشی،

ذوق و حوصله اش را هم داشته باشی

البته درصدی استعداد هم لازم است.

می توانی کارهای مختلف هنری انجام بدهی.اصلا هم لازم نیست چپ و راست، هر کلاسی که این روزها مد شده را بروید. من بلد نیستم، کارهایی که به نظرم ساده و راحت است را برایش کلاس بگذارم. گلدورزی، قلاب بافی، شماره دوزی، هویه کاری، بافتنی، روبان دوزی، منجوق بافی، سرمه دوزی، جعبه سازی، تکه دوزی و...

البته اصول دارد. اما این روزها با یک جستجوی نه چندان پیشرفته، می توانید صفر تا صدش را یاد بگیرید. مثلا وقتی گلدوزی بلدید، شماره دوزی و روبان دوزی، سهل و راحت می شود.

وقتی کمی خیاطی و کار با چرخ را بدانید، تکه دوزی مثل آبِ خوردن است.

***

پ.ن۱: وِردِ زبانم شده: اینکه کاری نداره! این عکس را هم خواهر امروز صبح فرستاد و زیرش نوشت: محضِ کاری نداره!😁

پ.ن۲: می دانم نرخ این کلاس ها گران است. و به نظرم، نرخ اش این نیست، و فقط این سوال برایم می ماند، این همه پول و درآمد، حلال است؟

پ.ن۳: البته که اینجا خیلی خواننده ندارد، اما سابقا، بسیاری از کارهای هنری ام را در همین وبلاگ بار گزاری کردم.

پ.ن۴: این هم یک نمونه سبک زندگی جناب ساقی.

صبح شهادت، شام مرگ

  • ۰۶:۱۶

بسم الله

ساعت ۱۵/۲۰ در کوچه شهید قجاوند، منتهی به خیابان شهید مدنی پایم را روی کلاچ و گاز و ترمز جابجا می کنم. در عصرِ روز تعطیل، خیابان، ترافیک بی سابقه ای را تجربه می کند.

بچه های مسجد در کوچه های منتهی به خیابان ایستاده اند تا گره های گرافیکی را باز کنند. بیمارستان ها که غالبا شلوغ است، مجلس هفتم شهید را هم اضافه کنید.

از روبروی مسجد عبور می کنم. بنر شهید محمد عبداللهی، روی طاقی روبرو مسجد، چشم نواز است. بنرآبی رنگ که در وسط آن  عکس شهید در جلوی گنبد طلای عمه سادات دیده می شود و جمله کلنا فداک یا زینب در سمت راست و نام شهید و تاریخ شهادت، در سمت چپ چاپ شده است. سمت راست خیابان و روبروی مسجد، بنرهای تسلیت به خانواده دیده می شود،

همین جور که در ترافیک میلی متری، خیابان را بالا می روم، چشمم به یک حجله می افتد 《لابد برای شهیده دیگه.》 اما دیدن عکس و نوشته زیر آن، مرا از اشتباه در می‌آورد. روی آگهی ترحیم نوشته شده: پسر و برادری مهربان، جوان ناکام... (نامش... بماند.)

جلوتر، بنر بزرگ هم از عکسش زده بودند... قیافه تازه درگذشته، بیش از بیست سال را نشان نمی دهد. در دور بعدی، به امید یافتن جای پارک، از جلوی مجلس ختم هم عبور می کنم. در حسینیه ای، چند کوچه بالاتر از مسجد، از ساعت ۳ تا ۴/۳۰. مجلسی برقرار است. مردهای خانواده متوفی بیرون در ایستاده‌اند و هر از گاهی تازه واردی، با گفتن تسلیت، وارد مجلس می شود.

بالاخره بعد یکساعت تلاش، ماشین را به مراتب دور از مسجد، پارک می کنم. الحمدلله که ساعت ختم از ۱۴/۳۰ تا ۱۷ است، وگرنه قطعا به مجلس نمی رسیدم.

*

دو مجلس ختم، برای دو جوان، در یک خیابان با چند کوچه فاصله

یکی شهید کامروا و دیگری جوان ناکام

هر که را صبح شهادت نیست، شام مرگ هست...

حلال

  • ۰۸:۳۶

 بسم الله
گفته‌اند عارف باید چهار مرحله طی کند تا به او برسد...
می‌گویم عاشق باید چهار سفر را تمام کند تا به معشوق برسد.

اربعین، سفر به سوی حسین است، با حسین، همراه حسین، هم‌قدم حسین...
سفر الأربعین سفر بالحسین مع الحسین الی الحسین

حلال بفرمایید...
دعا کنید سفرهایم ناتمام نماند...

دعاگو و نایب الزیاره هستم...

سنابانو

حرّ

  • ۱۲:۲۴

بسم الله

همه ما یک «حرّ» در وجودمان داریم، باید یاد بگیریم این حُرّ را حرّ کنیم، وگرنه می میرد، و دیگر هر چه هست، مردگی است.

یادبگیریم هر جا فهمیدیم اشتباه کردیم، بازگردیم.

قربانی قربان

  • ۱۰:۲۸

بسم الله

قربانیِ قربان، قرار نبود پیامبرزاده باشد، دردانه پدر، یکی یکدانه مادر، جد اعلای پیامبر خاتم.

قربانیِ قربان، بیش از هفت هزار شهیدی بودند که در قتلگاه قربان، قربانی شدند...

فاجعه منا را فراموش نمی کنیم...

محسنین

  • ۲۳:۲۶

بسم الله

اولین محسن تاریخ، زمینی نشده، آسمانی شد، اما همان ۶ ماه زندگی جنینی، سند مظلومیت مادر شد...

و بقیه محسنین هم یاد گرفتند، جا پای او بگذارند و با شهادتشان، نیکوکاری را تمام کنند و صدای مظلومیت شوند.

و خدا هم خوب وعده اش را عمل کرد: انا لانضیع اجر المحسنین

یک زمانی نه کسی محسن حاجی حسنی کارگر را می شناخت. نه میان خبرنگاران سیما، محسن خزائی یادش بود و نه در میان مدافعان حرم، نامی از محسن حججی بود.

اما

این روزها همه محسنین را می شناسند یعرفونه کما یعرفونه ابنائهم... کاش در راهشان ثابت قدم باشیم.

تولد/مرگ

  • ۱۰:۳۰

بسم الله

نمای اولم را خیلی ها دیده اند، یک دختر کوچولوی ناز،

اما دوست دارم، نمای آخرم جز این نباشد...

اللهم ارزقنی شهادة فی سبیلک

هشتم شوال

  • ۱۲:۵۱

بسم الل

۹۴ سال است که شیعه، خار در چشم، استخوان در گلو مانده،

۹۴ سال است که زخم شیعه التیام نیافته،

۹۴ سال است که این عکس روضه شده،

۹۴ سال قبور مطهر بقیع، سایبان ندیده

۹۴ سال است حسرت یک شمع، یک فانوس، یک چراغ بر روی دل شیعیان سنگینی می کند،

۹۴ سال است مدینه رنگ روضه ندیدی،

۹۴ سال است که حریم نبوی، مشکی پوش نشده،

۹۴ سال است...

...

کاش این زخم، صد ساله نشود...

۱ ۲ ۳ . . . ۸ ۹ ۱۰
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan