بافتن

  • ۱۷:۲۳

بسم الله
آقای دکتر عراقچی
مردم ایران، نفهم نیستند، بلاتشبیه... هم نیستند. این منبری که شما رفتید و مهملاتی که بافتید و خودتحویل‌گیری هایتان، به کنار...
روز قیامت، سر پل صراط (البته اگر به پل صراط و قیامت و روز حساب، اعتقاد دارید) باید بابت تقریبا هیچ، جواب بدهید...
ان شاءالله خدا همه مضرین به نظام اسلامی را از سر راه بردارد.

غمی که تمام نمی شود

  • ۰۹:۱۷

بسم الله

خدایا از تو شکایت نمی کنم که هنوز باور دارم که ارحم الراحمین هستی.

خدایا از بندگانت شکایت دارم که دروغ می گویند، افترا می بندند، حقیقت را بر زبان جاری نمی کنند، هیچ کاری نمی کنند و عده ای عزادار و دلسوخته در آتش دروع آن ها می سوزند...

چرا دروغ می گویند، چرا می گویند تحریم ها برداشته شد؟ اگر تحریم نیستیم، ملوانان ما در کشتی پانامایی چه می کنند؟

چرا حرف های تو را باور نمی کنند، اما به حرف های جان کری اعتماد دارند؟

با مردم خودشان، متکبرانه برخورد می کنند و در برابر کمونیست ها، تواضع می کنند؟

به مردم خودشان اخم می کنند و در برابر نمایندگان اروپایی، ریسه می روند؟

این کشتی، این 32 عزیزدل، این 32 خانواده داغدار، در آتش بی تدبیری سوخنتد، در آتش دروغ، خیانت، کم کاری، تعلل...

خدایا تقصیر ما هم هست، خودت گفتی: ان الله لایغیر ما بقوم حتی بغیروا ما بانفسهم

ما کم کار کردیم، کم با مردم حرف زدیم، کم روشنگری کردیم، نتوانستیم تبیین کنیم که این دولت، نه امید می دهد، نه تدبیر می کند!

امید همه را دود کرد با بی تدبیری اش...

خدایا

ببخشید

عذر تقصیر...

پ.ن: این عکس را روبرویم می گذارم، تا یادم نرود تاوان کم کاری هایمان، سوخته شدن 32 دریادلی بود که پاره تن مان بودند... برای ما می رفتند، برای ما کار می کردند، اقتصاد ما را می چرخاندند...

سروش

  • ۰۶:۵۲
بسم الله
از دیشب یکی یکی پیام می‌آید که فلانی وارد سروش شد...
تا الان نزدیک ده، دوازده نفر وارد شدند.
ان شاءالله بقیه هم بیایند...
عدو شود سبب خیر، گر خدا خواهد

دهان منتقدان

  • ۰۷:۲۳

اینکه حسین دهباشی، اقرار می‌کند، اعتراف می‌کند به نشر اکاذیب، در زمان حضور در انتخابات ۹۲ و حرف‌هایی خوبی که برای دولتمردان امروزی نوشت،
اتفاق خوبی است.
برایش دعا می‌کنم که خدا دلش را به نور ایمان روشن کند.
به صراط مستقیم
به مسیر حق و انقلاب...

قربانی قربان

  • ۱۰:۲۸

بسم الله

قربانیِ قربان، قرار نبود پیامبرزاده باشد، دردانه پدر، یکی یکدانه مادر، جد اعلای پیامبر خاتم.

قربانیِ قربان، بیش از هفت هزار شهیدی بودند که در قتلگاه قربان، قربانی شدند...

فاجعه منا را فراموش نمی کنیم...

انتخابات ۹۶

  • ۰۵:۴۳

بسم الله

انتخابات تمام شد و انگار اینجا، مثل همه پاتوق های بچه های ولایی، خاک مرده پاشیده اند...

سوت و کور

پر از سکوت

سکوتی از سر بغض

حسرت

افسوس

و...

شاید کم کاری کرده ایم

شاید دشمن شناسی نکرده ایم

شاید باید بیشتر کار می کردیم.

و آخرش اینکه ما همیشه به نظام اسلامی، اعتماد داشتیم و گمان نمی بردیم این مقدار تخلفات سازماندهی شده، اتفاق بیفتد.

نمی دانم این انتخابات گذشته، یا می گذرد... فعلا که خبری نیست.

کماکان مدعی ریاست جمهوری دوازدهم، سفرهایش را آغاز کرده، از حرم امام راحل تا مشهدالرضا...

دیدارهایش را هم یک خط در میان می رود...

اما آقای رئیس جمهور

ما بچه های حزب اللهی و ولایی، نمی گذاریم  این انقلاب به دست نااهلان بیفتد، اگر هم این چنین شود، تا آخرین قطره خونمان ایستاده ایم...

وزیر شعار

  • ۰۲:۰۲

بسم الله
یادش بخیر، وقتی 12 بهمن 57، امام از فرودگاه، مستقیم به بهشت زهرا رفتند... آنجا که گفتند: «من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من با پشتیبانی این ملت، دولت تعیین می کنم.»
صدای سوت و کف جمعیت که بلند می شود، ندای بلند تکبیر جوانی، همه را  به خود متوجه کرد و به دنبالش جمعیت تکبیر گویان، سخنان امام را تایید کردند. جوانی که چهارزانو، روی سن نشسته بود، با ندای «الله اکبر» از آن زمان به بعد، نوع تایید و موافقت را در ادبیات انقلاب، تغییر داد و ملقب به «بلال انقلاب» گردید. بعدها که در یک صحیت دوستانه امام با پسر بزرگوارشان، از ایشان به عنوان وزیر شعار یاد شد، دیگر کسی او را به نام «آقای محمود مرتضایی فر» نمی شناخت و صدایش می زدند: «وزیر شعار»
*وزیر شعار هیچ وقت بازنشسته نشد، کسی جانشینش نگشت، دولت ها هم که رفتند، او سر جایش ماند. او تنها وزیر کابینه انقلاب بود.*
پای ثابت همه اجتماعات و نمازهای جمعه شد؛ به برکت وزیر شعار بودنش، 21 بار در مسئول اداره مراسم برائت از مشرکین بود.
البته تکبیر هم به مرور زمان تغییر کرد و ابیاتی به آن اضافه شد، با رحلت امام، نام حضرت آقا در جایگزین شد. با فروپاشی شوروی، انگلیس به تکبیرها اضافه شد. با اعدام صدام، کلمه «کفار» جای صدام را گرفت.
***
این روزها چقدر جای وزیر شعار خالی است. روزهایی که فقط او بود که شعارهای موزون جدید می ساخت. حالا خلاقیت همه گُل کرده...
همه شعار می سازند، اما ما فقط یک وزیر شعار داشتیم که در سالیانی است در جوار رحمت حق، آرام گرفته و یقین دارم همین که سبب شد، نام خداوند، در روزمره، نمازهای جمعه و جماعت و... تکرار شود، میراث ما تأخری است که ثوابش را فقط حضرت حق می داند و بس.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن1: ناراحتم از این همه سوت و کف و هلهله... . حرام نیست قطعا، حلال حلال حلال حلال... اما کاش تکبیر بود و نام خدا.
پ.ن2: فاتحه ای برای وزیر شعار مرحوم قرائت فرمایید.
پ.ن3:چند تا از شعارهایی که این روزها می شنویم...
«یا حجت بن الحسن/کلید رو بگیر از حسن»
«وعده ما یادت نره/دولت پیر باید بره»
«سلام بر سه سید حماسی/خمینی و خامنه ای، رئیسی»
«با اتوبوس نیامدیم/با جان و دل آمده ایم.»
بقیه اش را هم بنویسید...

آقا سید...

  • ۱۲:۵۵

بسم الله
یادم هست همیشه احترام سادات را به اعتبار ارتباطشان با رسول مهربانی ها، واجب می دانستند.
از همان اول
اگر در محله، 《آقاسید》بود، افتخار محله و بزرگ محله بود...
چقدر از دخترها، دوست داشتند و دارند کسی در خانه شان را بزند که سید باشد. و افتخار عروس بانوی دو عالم، را جار بزنند...
چقدر هرکسی که لباس پیامبر را پوشید، دلش می خواست به جای عمامه سپید، عمامه سیاه بگدارد...
همین جماعت، چقدر روی سیدی با عبای شکلاتی، مانور دادند.
یادم نمی رود، شهر به شهر، روستا به روستا می رفتند و فقط با یک جمله، اعتقادات مردم را به بازی می گرفتند: به این سید اولاد پیامبر رای بدین.
*
این جماعت، نان به نرخ روز می خورند. حالا که روبرویشان، سیدی قد علم کرده، بعد از توهین به سلطان خراسان و ولی نعمت مان، به عمامه سید هم گیر داده اند و با عنوان 《مردی با دستار سیاه》یاد می کنند که در مقابلش روحانی با دستار سپید است...
آقایان
به کجا چنین شتابان؟

نوشتن 2

  • ۱۱:۵۴

بسم الله

یک وقت هایی می مانم بین سکوت و حرف، نوشتن و ننوشتن. اصلا چرا باید یکسری از حرف ها را زد، چرا باید گفت، اصلا باید گفت؟!

اینکه من بگویم یا نگویم، مشکلی را حل می کند، کاری را جلو می برد، فکری را تغییر می دهد...

یک زمانی تا جایی که می شد حرف زدم، اما این روزها ترجیح می دهم، سکوت کنم.

سکوت، شاید بعضی وقت ها علامت رضا باشد، اما بیشتر اوقات، علامت اعتراض است.

این روزها سکوتم برای این است که نمی دانم چرا، کی، چگونه باید حرف بزنم

سیاست

  • ۱۶:۵۶

سلام علیکم
اعیاد شعبانیه مبارک
میشه خواهش کنم این مستند رو دانلود کنید و ببینید...
فقط 4 هزار و پانصد تومان...
http://cinemamarket.ir/fa/Shop/product/Froshande

ملتمس دعا
واقعا همه حرف ها را این فیلم زده و جای حرف نمی گذارد... جای هیچ حرفی

۱ ۲
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan