کاش امام بود...

بسم‌الله
کاش امام بود و دوباره فرمان اعدام می‌داد برای 《و شایعت و بایعت و تابعت》 کسانی که دفاع، رزمندگان و قهرمانی‌هاش را به استهزا می‌کشند.

۱۲۷ ساعت

بسم‌الله
یک داستان کاملاً آمریکایی، آلن، جوانی که بعد از کار، کوه‌نوردی و صخره‌نوری اولویت زندگیش است. ترجیح می‌دهد تنها برود:  او، موسیقی و شب، جمع دوست‌داشتنی‌هایش را کامل می‌کند.

*
آنقدر به خودش مطمئن است که حتی به کسی نمی‌گوید مقصدش کجاست.
در یکی از تفریحات آخر هفته، حادثه‌ای در انتظار اوست و ۱۲۷ ساعتی زمانی است که سعی می‌کند مشکل به وجود آورده را حل کند.

دیدنی است...

پ.ن:

۱- سانسور نعمت بزرگی است.

۲- وقتی می‌گویم آمریکایی، یعنی همه المان‌های زندگی آمریکایی در آن دیده می‌شود.

پلاسکو

بسم‌الله

خلاصه داستان:

داستان یک عشق مثلثی است، محمود عاشق لادن است و لادن عاشق احد... حالا احد در پلاسکو کار می‌کند، آنجا هم کار نمی‌کرد، چیزی نمی‌شد.

فرامرز که بی‌کار است و خودش را جلوی ماشینِ‌مردم می‌اندازد و با اخاذی پول دیه، زندگی می‌گذارند. آتش‌سوزی پلاسکو هم برایشان خیر می‌شود. خانواده لادن گمان می‌کنند او و نامزدش زیر آوار مانده‌اند، محمود بی‌خیال لادن می‌شود. پدرش دیگر به او کاری ندارد. قرارِ قمار احد و بهمن هم برای او و صاحب‌کارش، خیر می‌شود. چون وقتی شبانه گاوصندوقش را می‌زنند تا با محتویاتش قمار کنند، بخشی را خودشان می‌برند، سند هم دستِ‌صاحبکارش می‌افتد. (سندی که صاحب‌کار گمان می‌کرده در پلاسکو سوخته است.) حالا این وسط طعنه‌ای هم به عدم‌اهمیت مردم به کالای ایرانی می‌زنند.

نقد داستان:

۱- ظاهرا جناب کیانی، همیشه تنها راهی که جلوی پای شخصیت‌هایش می‌گذارد، دزدی، قاچاق، زورگیری و قمار است.

۲- زندگی دارد سخت می‌گذرد، خیلی زیاد، سخت... اما نه اینکه تنها راه‌های حرام منتهی به برون‌رفت شود.

۳-این وسط، دلم برای آتش‌نشان‌ها می‌سوزد. قراربود این فیلم، درباره آن‌ها باشد. اما این قشر خدوم، فقط تیپ بودند و سیاهی‌لشگر.

۴- این همه تاکید و توصیه شده که از بسط‌دادن عشق‌های مثلثی و مربعی در فیلم‌ها و سریال‌ها پرهیز شود. اما کو گوش شنوا؟

۵- مثلاً الان با دیدنِ این فیلم، جوانان باید متنبه می‌شود که دنبال ازدواج‌هایی از روی هوس نروند. چون الان خواهرِلادن سرش به سنگ خورده و هزاربار خودش را لعنت می‌فرستد.

۶- جوانِ بی‌کار، بیکار است. بزرگ هم بشود، زن و بچه‌دار هم شود، از اخاذی پول درمی‌آورد. ولی به هرحال زندگی می‌گذرد.

دو رویی

بسم‌الله
حالم بهم می‌خورد از آدم‌هایی که بلد نیستند روی عقیده‌شان بایستند. نان جمهوری اسلامی می‌خورند، از جمهوری اسلامی پول درمی‌آورند، حتی در جهت اهداف جمهوری اسلامی فیلم می‌سازند، مستند طراحی می‌کنند، کارگردان یکی از جذاب‌ترین مستند-مسابقه‌های تلویزیونی هستند، بعد از آن طرف افتخار می‌کنند که زنشان، شهروند افتخاری پالرمو شده است، کتابی می‌نویسد که فقط تلخی‌ها را روایت کند، عشق‌شان گربه خانگی است، مخالف حجاب اجباری هستند و آن را برابر با اجبار کشف حجاب می‌دانند.
این همه تناقض برایم حل نمی‌شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


پ.ن: می‌دانید معنای شهروند افتخاری چیست؟ یعنی تو اینقدر برایمان ارزش داری، که هموطن بنامیمت. یعنی اینقدر به نفع ما کار کردی، که اهل شهر ما باشی، یعنی اینقدر...

بعد آن وقت شهروند کشور دیگری شدن، کشوری که جزو اتحادیه اروپاست، و جز اهداف سیاسی خود دنبال چیزی نیست وقتی از نویسنده ایرانی تقدیر می‌کند بابت کتابی که از ایران جز سیاهی نشان نداده، یعنی خانم فلانی! دمت گرم که به نفع ما کار کردی نه کشور خودت...

وداع

 بسم‌الله
مسافر
و تمام تماس‌ها اکنون
متصل می‌شود به کرب و بلا
یا تماسی گرفت جامانده
یا خبر می‌رسد ز شور و صفا
*
و همین روزها تمام جهان
همه راه‌های روی زمین
منتهی می‌شود به جاده عشق
از حرم تا حریم ملک یقین
*
و همین روزها که باید من
کوله باری بزرگ بردارم
این همه دلْ شکسته را باید
یک‌به‌یک داخلش ‌بگنجانم...
*
من و کوله، مسافریم امروز
از نجف تا حریم‌ِخلوتِ دوست
کاش امسال را اجازه دهند
اربعینی‌شدن ز جانب اوست
*
و شما ای تمام یارانم
رفقا، دوستان، عزیزانم
کوله ام هم هنوز جا دارد
تا نماند دلی به دنبالم
*
و حلالم کن آخر کاری
ای‌بیانیّ خوب و دریایی
الوداع ای عزیز نورانی
روی ماهت مباد بارانی

پ.ن
۱- معلوم است که خودم سرِ همش کردم که...😊
۲- ان‌شاءالله و به لطف مولا، شنبه عازمم. خواستم شنبه بگذارم، گفتم شاید التماس دعایی از قلم بیفتد.
۳- قصد دارم این سفر را هم در فضای حقیقی طی کنم. پس ارتباط مجازیم، قطع می‌شود تا برگردم.

دختری به نام لیلا

بسم‌الله

دختری به نام لیلا، دختری بی‌حجاب، بی‌قید و مرفه است. اما بر اثر اتفاقی با یک پسر مذهبی آشنا می‌شود. پسر برای عدم اختلاط با دختر و در مظان اتهام‌قرار نگرفتن، به خودش آسیب وارد می‌کند.

دختر، عاشق پسر مذهبی می‌شود. نمازخوان و چادری می‌شود. عالم و آدم را واسطه می‌کند تا با او ازدواج کند. مخالف اصلی، عمویش است که با همدرستی نامزد سابق او، برایش پاپوش می‌دوزد و او را به کلانتری و دادگاه می‌کشاند.

دختر بعد از ازدواج باردار می‌شود و با مرگ شوهرش، فرزندش به دنیا می‌آید و نام پدر را روی پسر می‌گذارد. از خانواده‌خودش کسی پشتیبانش نیست. او به سختی می‌تواند بر مشکلات غلبه کند و زندگی جدیدی را با پسرش شروع نماید...

سؤال: این خلاصه کدام سریال است؟

الف) تنهایی لیلا

ب) پدر

ج) هر سریالی که حامد عنقا بنویسد...

پ.ن: دنیا اینقدر تیره و تار نیست جناب عنقا

حال چرند یه پرند

بسم‌الله

همیشه حال این آدم‌ها برایم عجیب بوده‌است. آدم‌هایی که به قول خودشان قرآن، توسل، توکل، دعا و امام حسینشان (علیه‌السلام) سر جایش است، عشق، کیف، مد، ارایش و... هم به حد اعلا دنبال می‌کنند. آدم‌هایی که هم با دیگ نذری عکس دارند، هم با دوست پسرهایشان.

هم با حرم‌ها سلفی می‌گیرند و هم روبروی دوربین عکاس‌های پرتره، خودنمایی می‌کنند. افرادی که آدم‌های ضددین را قبول دارند و حاضرند برای سردار سلیمانی تبلیغات کنند.

*

شاید مشکل ماست، شاید نه، قطعا مشکل ما و امثال‌ما دین‌دارها و درس دین‌خوانده‌هاست که نتوانستیم به مردم نشان دهیم، دین برای زندگی دنیاست، کاتالوگ جهان فانی است، سرمشق زندگی است.

می‌ترسم از روزی که بین سنت و مدرنیته گیر کنم و آن وقت هر زمان که خواستم، میلم کشید، بعضی از دستورات دین را بپذیرم و برخی را کنار گذارم.

بشوم مصداق بارز نومن ببعض و نکفر ببعض...

و جالب این است که همین‌ها می‌شوند الگو، مظهردینداری، سرمشق زندگی...

خدایا کم‌کاری‌هایمان را ببخش، جبران کن.


پ.ن۱: نام پست، توهین و افترا نیست. عنوان کتابی است از یکی از همین آدم‌ها...

پ.ن۲: مصاحبه خانم پرند زاهدی، باعث شد این مطلب را بنویسم. خانم! قبول، شما بیشتر از من تفسیر، فقه، قران می‌دانید، اما علمی که عمل نشود، دانشی که به کار نیاید، معلوماتی که به کاربسته نشود...

وقتی صریح آیه قرآن می‌گوید: وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‌ جُیُوبِهِنَّ... همین ابتدای ایه،۳ فعل امر درباره حجاب، آمده‌است. دقیقا به کدامش عمل کردید؟ می‌کنید؟

پ.ن۳ بی‌ربط: کتاب‌نگاره‌هایم در کانالی به همین نام تجمیع شد و ادامه خواهد یافت.
https://eitaa.com/mybooks

کوفه، شام، کربلا، مدینه

سلام علی ابراهیم

ماه بنی‌هاشم

۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan