بزرگ شده ام...

  • ۱۱:۱۷

بزرگ شدن...

  • آدم 20 را که رد می کند، دیگر بزرگ شدنش را نمی بیند، قد نمی کشد، لباس ها برایش کوتاه نمی شود (هر چند ممکن است تنگ یا گشاد شود...) قیافه اش هم تغییر خاصی نمی کند... لازم نیست یکسال درمیان برود عکس پرسنلی جدید بیندازد... خدایی یک عکس 20 سالگی انداختم، تا پارسال همان را استفاده کردم. [خنده دارش آنجاست که دو سری هم گذرنامه گرفتم، با همان عکس...1] با همان کارت ملی گرفتم و گواهینامه، کارت دانشجویی و... 7، 8، 10 باری هم سیاه ـ سفید و رنگی چاپش کردم.2 دیگه ترسیدم گذرنامه سوم را با همان عکس بگیرم. اما حالا که عکس را نگاه می کنم و مقایسه میکنم با عکسی که امسال گرفتم ـ هر چند هر دو کمی روتوش شده اند ـ اما واقعا معلوم است که بچه ام... خیلی زیاد. هر چند هنوز بزرگ نشدم.
  • یکی دیگر از نشانه های بزرگ شدن بعد 20 سال، بزرگ شدن بچه های دور وبرمان است... بچه هایی که توی فامیل، 6ماه یکبار یا سالی یکبار و یا هر مراسم به مراسم، می بینمیشان. اصلا در یک سنی، قد می کشد، وحشتناک... بعد می فهمی بزرگ شدی. بچه ای که یک وقت قنداقی بود و بغلت و یکی، دوساله بود، حالا خانمی شده برای خودش... یادش بخیر بچه بودم، همیشه از این جمله فامیل های دور متنفر بودم: «وای چقدر بزرگ شدی!!» پیش خودم می گفتم: «خب آدم بزرگ می شود، فکر کردن که همیشه 4 ساله می مانیم...» الان می فهمم واقعا از 20 به بعد، آدم آنقدر درگیر زندگی می شود که گذر روز، ماه، سال را فراموش می کند، بچه ها هستند که یادآوری می کنند حالا یک سال دیگر گذشته...
  • یک نشانه دیگر از بزرگ شدن را پیدا کردم. فهمیدم دیگر از لابلای جوان ها دارم در می آیم و می روم لای بزرگترها، دنیایی که اصلا دوستش ندارم.
    اینکه جدیدا با جوان ها که حرف می زنم، یاد تولدشان می افتم، و می فهمم بزرگ شدم. اینکه تولد یک نفر را یادت باشد، و حالا جشن عروسی اش است، آن هم نه یک دختر 15 ساله، یک دختر 25 ساله.
    یا عروسی شان مرا یاد عروسی پدر ومادرشان می اندازد... [دختربچه ها آنقدر عاشق عروس و عروسی اند که بعید است عروسی های بچگی یادشان برود.] بعد که برایشان تعریف می کنم و با اشتیاق گوش می کنند، بدیهی ترین امر یادم می آید، اینکه هیچ فرزندی در عروسی پدر ومادرش نبوده... و دردناک است فهمیدنش
    خیلی زیادی بزرگ شده ام... نمی شود همین جا دکمه پاز را زد؟!

1: حالا فکر نکنید جای خاصی رفتم، خارجه و اینها... فقط زیارت... آن هم به وسع جیب کارمندی بابا... تقریبا با صفحات سفید راهی سطل زباله شد. هم اولی و هم دومی... و حالا سومی سفید مانده تا کی نوبتش شود و یک ویزا بخورد، ان شاءالله زیارت...

2: اینکه آمارش را دارم، بخاطر این است که هر بار که چاپ می کردم، یک عکس 2*3 اش را با نام وشماره CD برایم می زد تا برای دفعه بعد نخواهند بگردند که کجاست.

ابر
یک موی سپید و عالمی موی سیاه

سخت است همین قدر سقوط از قلّه ...
سلام
خیلی خوب مفهوم را رساندید.
اما...
خیلی وقت است که موهای سفیدم از اعداد شمارش خارج شده. البته که موهایم زود سفید شد و شد رنگ دندان هایم.
رایحه ی یاس
سلام
:)

علیک سلام :)
قطره ..

خیلی زیادبیشتراز اون چیزی که فکر کنید از پیر شدن بدم میاد

تو روانشناسی یه بحثی هس میگه آدم وقتی میرسه به یه سنی به گذشتش که نگا میکنه اگه به راضی باشه از گذشتش ذوق میکنه ولی اگه ناراضی باشه حس افسردگی ورکود بهش دست میده

:((((

سلام
کاری اش نمیشه کرد... من الان تو همین سن افسردگی و رکورد هستم... :|
قطره ..

عاقا منکه یه عکس سوم راهنمایی دارم خعلی خوشکل افتاده

الان که دیگه میرم تو 18برا شناسنامه و... همونو زدم

بسکه خوشکله

میترسم عکس جدید بیگیرم زشت در بیاد:)))))

سلام
اگه اون عکسو ببرین، میگن یه عکس روز بیارید. بهتون توصیه می کنم عکس سوم راهنمایی رو نزنید... چون سه چهارسال دیگه اگر بخواین ازدواج کنید، می بینید که زیادی تو عکستون بچه هستید...
مونا
چقدر حس بدی داره
اصلا چرا باید در اوج جوانی با یادآوری بزرگ شدن حس بد بیاد سراغم؟ 
سلام...
دقیقا. ولی روزگار برای عبور از ما، از ما اجازه نمیگیره...
سر گشته
سلام علیکم

دقیقا همون سال های حساس زندگی که جهت گیری زندگی انسان رو شکل میده. همون سال هایی که شخصیت آدم شکل میگیره و همون سال هایی که آینده ش رقم می خوره و سبک زندگی و تا حدود زیادی آخرتش. همون سال هایی که هر سال و ماه و روز و دقیقه ش چندین برابر دوران میان سالی و پیری ارزش داره
خیلی بده که آدم ان چنان غرق میشه که نمی فهمه چطور میگذره و داره درست پیش میره یا نه؟ ان شاءالله که پشیمونی و حسرت نداشته باشه.
علیکم السلام...
دقیقا، انگار همه زندگی آدم، همان 20 سال اول است که حداقل نصفش در غفلت می گذرد.
به هر حال حسرت همیشه هست، خیلی زیاد...
آقا الیاس

بیست ، سی و چهل سالگی دوران عجیبی داره بعد از اون خیلی چیزا واست فرق میکنه

سلام
خیلی چیزا...
M. Moradi
به وبلاگم سر بزنین
سلام
سر زدم...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan