رزق4

خواهر یک هفته، ده روزی بود که مریض بود وتب داشت، آن هم تا حدود 40 درجه...

تا آدم مریض می شود، دکترها آنقدر آدم را می ترسانند که...

دست همه مان رو به آسمان بود. الکی الکی مریض بود و به روضه های دهه اش نرسید، البته الحمدلله برای تاسوعا وعاشورا حالش بهتر شد و به روضه ها رسید.

امروز مادربزرگم زنگ زدندکه دایی جانم، چندتا پرچم حسینیه را آورده اند، باید هم شب برش گردانند سر جاش، بیایید این پرچم ها را بکشد روی سر این دختر (= خواهرم را می گفتند) این درد و بلا دور شود، حالا اگر خواستید شما هم بیایید... چندبار تأکید کردند که یادت نرود.

خسته بودیم، اما به خاطر دل مادربزرگ و دایی جان با ذوالجناح راه افتادیم ورفتیم.

و رسیدیم...

و

فکر می کردیم دایی جان چندتا پرچم حسینیه را آورده اند. حسینیه ای که یک دهه روضه داشته و این پرچم ها، زینت بخش محفل حضرت ارباب بودند.

اما...

  • پرچم گنبد حضرت ارباب «علیه السلام» بود که 70 روز روی گنبد بوده و 70 روز در ضریح حضرت...
  • پرچم گنبد حضرت قمربنی هاشم«علیه السلام» بود، 70 روز روی گنبد، 70 روز در ضریح حضرت ارباب...
  • پرچم مشکی گنبد حرم کاظمین«علیهم السلام» بود....
  • پرچم گنبد حرم حضرت مسلم«علیه السلام» بود... پرچم سبز رنگ «سفیرالحسین»
  • پرچم گنبد مطهر حضرت جعفرطیار«علیه السلام» که مدتی در ضریح حضرت امیرالمومنین«علیه السلام» بوده...
  • دو پارچه متبرک روی قبر مطهر حضرت زینب کبری «سلام الله علیها» که یکی مشکی رنگ بود با نام حضرت و دیگری سبز رنگ با نام حضرت مادر.

و دایی جان گفتند که هیچ کجا این همه پرچم را با هم پیدا نمی کنید... راست گفتند، بوده مجالس و هیآتی که پرچم آورده اند، اما فقط یکی... آن هم چند لحظه باز کردند وبردند... و
ما بودیم و چند ساعت با این پرچم ها...

الحمدلله بعدد ما أحاط به علمک...


1- رزق مادی و معنوی، همیشه می رسد... اما یک موقع هایی رزق های معنوی خیلی شیرینند.

2- دایی جان، این پرچم ها را از آدم های مختلفی گرفته بودند و دست یک نفر نبوده... بعد از سالها که در حسینیه کوچکشان روضه می گیرند، آنقدر دوست و آشنای معتمد دارند که بهشان اعتماد کنند و این پرچم های متبرک را به دستشان بدهند و مطمئن باشند بازمی گردانند؛ و خارج از چهارچوب فامیلی، انصافا امانتدارند.

3- ان شاءالله زیارت همه عاشقان شود، زیارت حرم حضرت ارباب و ان شاءالله آزاد شود سوریه و برویم تا حرم بانو.

4- خوشحالم اولین راهی را که بامرکبم رفتم، زیارت بود، زیارت پرچم های متبرکی که بوی حرم می دادند...

مریم ثانی
سلام
چقدر خوشحالم قبل از اینکه این پرچم ها جانتون رو نوازش کنن باهاتون صحبت کردم. الان حس میکنم منم شریک بودم.
خوش به سعادتتون
علیکم السلام
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan