قصه عشق

امروز فهمیدم عشق یعنی چه...
فهمیدم عاشق بودن چه معنایی دارد.
وقتی بعد 27، 28 سال که از شهادت همسرش می گذرد، هنوز برای تک تک لحظات باهم بودنشان، شکر می کند...
از دومین روزی که برگشت خانه بعد عروسی می گوید، چشمانش پر از اشک می شود...
از آخرین لحظه می گوید، انگار مجید همین الان جلوی در مدرسه ایستاده و رفتنش را نگاه می کند...
از سماور بزرگ و استکان های چای می فهمد همسرش رفت و مریمش چهلم بابا بدنیا آمد...
فهمیدم عشق یعنی چه...
  
  
این سال ها سرمان را گرم کردند به لیلی ومجنون، خسرو و شیرین، شهرزاد و قباد و یادمان رفت همین نزدیک هاست، عشقی که بعد از 27، 28 سال، حتی یک درجه هم رنگ باخته...



از دست ندهید روایت عاشقانه فرشته را...


به روایت همسر شهید، شهید مجید رمضان... خانم فرشته سلطان مرادی

شبکه افق

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan