معلم

از همان اول یاد گرفتیم، یعنی مادر یادمان داد که روی پای خود بایستیم...
هر سال تحصیلی، تعطیلات عید که شروع می شد یک گلدوزی دست می گرفتیم تا روز معلم تمامش کنیم.
سال اول، یک دسته گل صورتی دوختم
سال دوم، یک عروس
سوم، طاووسی با سرمه و منجوق سفید
چهارم، همان طاووس اما رنگارنگ
و پنجم باز هم همان طاووس...

هر سال با ذوقی وصف ناشدنی هدیه ام را تقدیم می کردم به معلمان عزیزم. 
معلم کلاس سوم همه هدایا را بازگرداند و فقط مال مرا گرفت. آن هم گفت برای اینکه کار خودش است... چقدر چپ چپ نگاهم کردند، چقدر ذوق کردم، چقدر برایم لذت بخش بود... چقدر...

از این معلم های عزیزم که همه شان برایم دوست داشتنی بودند، فقط در این سال ها همان معلم را دیگر ندیده ام. معلم کلاس اول، هنوز مرا یادش بود، معلم کلاس پنجم، هنوز دفتر مشق هایم را نگه داشته بود، معلم کلاس دوم را در مسجد دیدم. معلم کلاس چهارم هم اصلا مرا نشناخت، گفت فقط قیافه ات آشناست. همین...

این روزها سهمم از روز معلم، زدن پیامکی است برای معلم ها و اساتیدی که هنوز هم شماره هایشان در گوشی ام ذخیره شده...

اگر انگلیسی تان خوب است، بخوانید... :)


پ.ن1: الرحمن*علم القرآن* خلق الإنسان... و خدا اولین معلم بود، و مهربانی لازمه تعلیم...

پ.ن2: دیروز از پدر نوشتم و امروز از معلم؛ یادمان نرود که سر لوحه احترام به معلم را از حضرت پدر آموختیم. «من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا»

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan