همرنگی

  • ۱۱:۲۸

بسم الله

نفر اول گفت نرو

دومی اصرار کرد بمان

سومی نهیب زد کجا

چهارمی جلویم ایستاد: نمی ذارم بری!

پنجمی...

خدا گفت:بیا

و همین یک حرف کافی بود، همین یک کلمه...

همه این حرف ها را به حضرت ارباب زدند، دوست و دشمن، رفیق و یار... برادر و همراه...

خدایا

در صراط حق

ذره ای ما را به خودمان وامگدار...

پاک باخته
الهی آمین...
روز   جمعه اس
کاش کربلا بودیم....
کاش
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan