هنوز مانده دید فرا ملی شود

«چهارشنبه 19 اردیبهشت» پدیده جشنواره فیلم فجر بود... فیلمی تحسین شده از وحید جلیلوند که اولین کارش را خیلی قوی روی پرده نقره ای سینما نمایش داد. لذت دیدن فیلم را از دست ندهید، یک فرم، داستان و بازی های خوب...


ولی


دلم می سوزد که بازیگری مانند «وحید جلیلوند» با بازی درخشان در نقش «غیاث الدین جمشید کاشانی» چرا دیدش فراتر از کشور نمی رود، چرا مانده در همین سینمای ملی.

چهارشنبه،19 اردیبهشت، یک فیلم ملی است و اگر بنده بودم، نمی گذاشتم در هیچ جشنواره خارجی شرکت کند.

آنچه این فیلم از اوضاع کشورمان عزیزمان نشان می دهد، جز فقر، بیماری، فلاکت هیچ چیز نیست... در کشور ایرانی که این فیلم نشان می دهد، نه از نهادهای خیریه خبری است، نه از مردم خیّر...

نمای اولش، آنقدر فقیر، بیمار، بیچاره، مریض نشان می دهد که...

4 روایت از مردم این سرزمین بازگو می کند:

1- مردی که 11 سال پیش بخاطر 5 میلیون، فرزند 5 ساله اش را از دست داد... چون هیچ کس پیدا نشد که کمکش کند و فرزندش مرد.

2- دختری زلزله زده، که خلاف خواست عمه اش ـ که سرپرستی اش را قبول کرده و در خانه آن ها بزرگ شده ـ با پسری مثل خودش عقد می کند و در پی غیرتی شدن پسر عمه اش و دعوا و کتک کاری او با همسرش مرتضی، مرتضی به زندان می افتد، دختر را از خانه عمه اش بیرون می کنند و گیر 30، 35 میلیون است.

3- زنی که در کارخانه تولیدی گوشت سفید کار می کند، دختری دارد زیر7 سال و همسرش بخاطر تصادف، در حال حاضر اختیار هیچ چیز را ندارد و ویلچری است.

4- زنی که 3 فرزند دارد، همسرش کارگر ساختمان بوده، و مرده، اول کارفرما تعهد کرد دیه را بدهد، اما آخرش سر کارشان گذاشته وبه این زن تجاوز هم کرده...

و

هیچ نهاد خیریه ای نیست، وقتی کسی بخواهد کار خیر کند، تنها راهی که به ذهنش می آید، آگهی کردن توی روزنامه است و آنقدر آدم ها آمده که خیابان و چهارراه بند آمده...

قرار این بوده که چند هفته مصاحبه انجام شود، اما با دخالت پلیس، فقط یک روز با 2000 متقاضی مصاحبه می شود که آخرش 100، 120 نفر در اولویت اند.

  

نکات:

1- دیدش جوانمردی است و کمک رسانی.

2- در مصاحبه ای از کارگردان خواندم که داستان بر مبنای یک تخیل است که واقعی درآمده و در طول داستان می فهمیم که چنین آگهی، برخواسته از مشکل نفر اول داستان است. اما سوال این است که جناب آقای جلیلوند! یعنی هیچ نهاد خیریه ای در یازده سال پیش نبود که به این پدر کمک کند؟!

علی رسولان
البته کامنت من ربطی به فیلم نداشت ها بد برداشت نشه! کلی بود و در همه ی موارد دیداری و شنیداری !

شخصن از فیلم های این مدلی بدم میاد!یه فیلم خوش ساخت که قصه ی زیباش و به طور ناخودآگاه حس هم دوستی و کمک کردن رو القا کنه بسیار دلچسب تر هست به نظر من!

تذکرات به جای شما هم قابل احترام!
می فهمم چه می گویید...
:)
علی رسولان
آدم عاقل که این فیلم رو ببینه می دونه که از این اتفاقات و مشکلات همه جای دنیا هست و لازم به قضاوت کردن در مورد هیچ کشوری نیست و به خودش نهیب میزنه که به فکر مردم جامعه اش باشه ، آدم جاهلم که ببینه ، جاهله دیگه حرفی باهاش ندارم ، تو جهلش خوش باشه بهتره
سلام
در دنیای ارتباطات، آنقدر از ایران بدمی گویند که این فیلم های ساخت ایران عملا فقط تأیید حرف های آنهاست که: ببینید! خودشان هم می دانند جز فقر و بدبختی چیزی ندارند. آنجا آنقدر بد می گویند که مجال فکر کردن نمی گذارند. به قول حاج آقا پناهیان، تبلیغات در دنیای غرب، حکایت این مته برقی هاست که روی اعصاب راه می رود. آنقدر می گویند مثل مته که وقت فکر کردن نداشته باشی.
یادم هست که وقتی «باشو غریبه کوچک» پخش شد، یک ایرانی ساکن آمریکا نقل می کرد بعد فیلم، امریکایی هاروبه ما می گفتند: آخه! شما یعنی حموم ندارین تو ایران؟! چه بدبختایی بودین! برای همین اومدین آمریکا؟!؟!
البته آن بنده خدا جوابش را داده بود.
باید فکر کنیم که فیلم ها، ویترین کشور است. هیچ مغازه داری، بدترین جنس هایش را پشت ویترین نمی گذارد، هر چند توی مغازه همه، جنس بنجل پیدا می شود.

Mona
سلام قلم بانو جان
نه واقعا بعضی وقتها هیچ نهادی نیس تازه اونم ١١ سال پیش!!
حتی گاهی نهاد هس و کمک میکنه اما قلیل! یعنی نسبت به هزینه ی درمان قلیل
مثلا برای درمان سرطان ١٠٠ میلیون نیازه ولی ١٠ میلیون کمک میشه! و با این ١٠ میلیون فقط میشه به جز کوچیکی از درمان رسید اونم فقط از طریق داروهای ایرانی که ممکن در اون زمینه و بیماری خاص برند ایرانی هیچ کارایی نداشته باشه وای اینو تو بخش سرطان کودک دیدم و اینجوری باعث مرگ میشه چون درمانش به خاطر بی پولی ناقص انجام شده
بعضیها هم واقعااااا ندارن نه خودشون نه اطرافیانشون و نه نهادی هس اطافشون که کمکشون کنه اینو تو شهرها و روشتاهای خیلی کوچیک دیدم
من یه دختری تو بیمارستان تهران جفتم خوابیده بود خونشونو فروخته بودن برای ٥ میلیون، سال٧٩
و بعد مرخص شدن جایی برای رفتن نداشتن و مجبور شدن مادر و دختر خونه خاله شون باشن و پدر و پسر خونه عمو
یعنی یکی نبود بشون پول بده تا عمل کنن

خیرها و نهادها نسبت به وسعت درد مردم نه تنها کافی نیستند بلکه خیلی کمن
سلام عزیزم
می دانم بعضی وقت ها نیست... البته 11 سال پیش هم بوده.
دوست دارم اگر تونستی بری فیلم را ببینی. این فیلم تلنگر خوبی است برای مردم تا کمک کنند. باید هم کمک کنند، اصلا قرار نیست همه چیزها بر عهده دولت باشد.
اما آیا فقط توی ایران اینجوریه؟!
بعد اون وقت درسته که تنها چیزی که ما از ایرانی ها نشان می دهیم، فقر و بدبختی، فلاکت باشد؟!
فانوس ...
بعضی از فیلم ها فقط و فقط در بالا شهر تهران هستن و حتی دو تا کوچه هم پایین نمیان
بعضی فیلم ها هم از مناطق پایین شهر هم چند کیلومتر اونور تر هستن
جایی ک کسی زندگی نمیکنه
نمیدونم چه جریانی برقراره |:
سلام
اتفاقا این فیلم در محلات پایین شهر تهران می گذرد. مشکل اینجاست که جز فقر، بدبختی از کشورمان نشان نمی دهد...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan