نامزد، غیرت، ناموس

  • ۰۹:۰۰

بسم الله
بگویم توفیق بود،
فرصت شد،
امکانش به وجود آمد،
...
بالاخره پای تماشای فیلم لاتاری نشستم.
متاسفانه اتفاقی است که دارد در مملکت می‌افتد.
قاچاق دختران به کشورهای حاشیه خلیج، اتفاق دوری نیست.
به بهانه مترجم، مدلینگ و هزار کوفت و درد دیگر...
نوشین هم نمونه یکی از همین دخترکان...

پ.ن: اگر هنوز نرفته‌اید، حتماً ببینید...


*
کاش آقایمان زودتر بیاید...
کاش دختران سرزمینم می‌فهمیدند نباید به هیچ بهانه‌ای، با هیچ عذری، بدون هیچ وعده‌ای، زندگی آن سوی اب‌ها را رویایی‌تر از این سو نبینند...
...
اما کاش
کارگردانان و تهیه‌کنندگان مذهبی ما، برای نشان‌دادن قبح قاچاق و نشان‌دادن غیرت، دوستی دختر و پسر، معاشرت، تماس و دیدنشان را توجیه نمی‌کردند.
باور کنیم که این راهش نیست، وقتی پدر دختری اجازه نداد، باید در جهت کسب رضایتش تلاش کرد، نه اینکه در خفا او را ببیند، زنگ بزند، با هم بیرون بروند و...

سیاسی ترین جشنواره ای که یادم هست...

  • ۰۲:۱۲

حیف شد، دوران ریاست جمهوری جناب دکتر احمدی نژاد، هی جایزه ها را به خودمان ندادیم، هی ترسیدیم بگویند جناح بندی می کنند، به خودشان جایزه می دهند، بقیه را نمی بینند...
اما
در دوران تدبیر و امید...
به راحتی مطرح ترین کارگردان جناح راست را نادیده گرفتند... ابراهیم حاتمی کیا، کارگردانی است که حتی اگر کاری بسازد که زمین تا آسمان هم ایراد بگیرم، نمی توانم بگویم از کارگردانی اش چیزی کم گذاشته...
هیچ کدام از فیلم های ابراهیم حاتمی کیا، کارگردانی ضعیفی نداشته، سمبل نکرده، از سکانسی گذرا عبور نکرده، اما به راحتی دیده نمی شود در دولت تدبیر و امید...

باز دم هیأت داوران جشنواره 32 ام گرم، که اسم ابراهیم حاتمی کیا و فیلمش را جزو نامزدهای بهترین فیلم و بهترین کارگردانی قرار دادند، هیأت داوران جشنواره 34 ام که کلا ترجیح دادند ابراهیم حاتمی کیا را از لیست نامزدها هم خط بزنند...


به قول معروف «زمستان می رود و روسیاهی اش به ذغال می ماند» این جشنواره هم تمام شد، اما در تاریخ می ماند که ضعیف ترین هیأت داوران، مال جشنواره 34 ام بود، آنقدر که تصمیم گرفت «ابراهیم حاتمی کیا» را نبیند.

فیلمی که تحسین منتفد مخالف و موافق را برانگیخت... آقا ابراهیم!
دمت گرم!
خوشحالم که هستند سینماگرانی که یاد و نام «ابراهیم حاتمی کیا» را زنده کنند. خصوصاً آقای پرستویی که سنگ تمام گذاشت.

«سیانور» هم دیده نشد... یا نخواستند ببینند... یا...
ندیدمش، فقط می توانم بگویم نقدها ونوشته ها، و سابقه این کارگردان جوان نشان می دهند که اصول کارگردانی را خوب بلد است.

استهزا

  • ۲۳:۰۲

وقتی بخواهند مسخره مان کنند، همین می شود...
اختتامیه جشنواره فیلم فجر، با یک ساعت تاخیر پخش می شود. خب پخش نکنید... وقتی همه ملت از رسانه های دیگر می توانند اختتامیه را رصد کنند. :|

شیار

  • ۰۷:۰۷

این یادداشتی که در جای دیگری، درباره شیار در جشنواره نوشتم. این روزها که شیار، بالاخره رنگ اکران به خود گرفت، بازنشرش خالی از لطف نیست.

حاشیه

  • این بار دوستم زودتر رسید و انتهای صف ایستاد. صفی که ایستاده بود که شیار را حتی روی زمین ببینند. (شیار در لیست سودای سیمرغ2، نبود؛ بنابراین این بار به صف گیشه پیوستیم...)
  • ده نفر، ده نفر می فرستاد طرف گیت، رسیده بودیم سر صف و جلویمان یک زن و شوهر جوانی بودند... یکدفعه، یک نفر با 3 بلیط شیار آمد و رو به مسئول صف گفت، من 2 تا بلیط اضافه دارم، چی کارش کنم؟! یعنی اگر آن دو نفر نبودند...
  • بی انصافی است که پول بلیط صندلی و زمین، یکی است.
  • چند دقیقه اول فیلم را ندیدیم. پشتم درد گرفت، جایی نبود برای تکیه دادن؛ اما... می ارزید.
  • بعدا خواندم که جناب مجیدی هم در این سانس، حضور داشته است.
  • قبل از اینکه رسما اعلام کنند سیمرغ بهترین بازیگر زن، بر شانه های کدام بازیگر می نشیند، (بعد از اینکه خیلی اتفاقی، تمام فیلم های کاندیداهای نقش اول زن را در جشنواره دیدم.) قطعا کسی جز خانم مریلا زارعی شایستگی گرفتن این سیمرغ جشنواره انقلاب را ندارد، سعی کردم بی انصافی نکنم، اما واقعا بازی شان حداقل یک سر و گردن از سایر رقبا بالاتر است، امیدوارم حق به حق دار برسد. با احترام به بازی خوب خانم «حسیبا ابراهیمی» در نقش مرونا.
  • خوشحالم هر چند این جشنواره برایم تلخ بود، اما آخرش با دیدن سه فیلم خوب، حالم خوب شد.

متن

شیار 143

یک روایت زنانه؛ دقیق، پر از جزئیات لطیف از جنگ، اسارت، آزاده ها، رادیو عراق و... تمام جریاناتی که همیشه از دید مردها به تصویر کشیده شده است... و این بار وقتی یک زن داستان را شرح دهد، قطعا نکات ظریف را بیشتر می بیند، حس مادر را قوی تر به تصویر می کشد.

«الفت» را دوست دارم، خودش را، نگاهش را، جزئیاتش را، انتظارش را...

نمی گویم فیلم ایراد نداشت، داشت، کم هم نبود... از راش های عملیاتی که بدون دلیل انتخاب شده بود، تا فضای سرد و بی روح مصاحبه های گروه مستندسازی، و نیز یونس، که شخصیت پردازی اش ضعیف بود و... اما الفت، باورپذیر بود؛ دوست داشتنی، یک مادر منتظر، منتظر یک خبر از پسرش... 15 سال

از دست ندهید این روایت خوب و لطیف را... و خوشحالم که این فیلم را در جشنواره دیدم.

به رسم ادب، سر تعظیم فرود می آورم در برابر همه مادران شهدا، ایثارگران، مفقودین و جانبازان که کسی نفهمید در دل این مادران چه گذشت، چه ها گذشت، مردانه ایستادند و جگرگوشه هایشان را تقدیم انقلاب کردند...

خانم آبیـــــــار
و خانم زارعی
سپاس بابت آنکه هنرمندانه گوشه ای از رنج های این شیرزنان انقلاب را  بر روی پرده نقره ای سینما، به تصویر کشیدید.

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan