چگونه ته سریال را آب ببندیم یا قسمت آخر «گذر از رنج ها»

رسماً دو قسمت آخر را آب بستند. یک قسمت هم نبود، چه برسد به دو قسمت. فکر کنم کارگردان و فیلمنامه نویس، بعد از همه بلاهایی که سر شخصیت اصلی داستان آوردند، تصمیم گرفتند دیگر رهایش کنند به حال خودش تا 30 سال در آرامش و در کوهستان زندگی کند.

«گذر از رنجها»، زندگی دختری بود به نام دنیا، از تولد تا مرگ... البته بهتر است بگوییم زندگی اش از تولد تا شهادت مهرداد. فارغ از فضای خوب داستان، سریال چند ایراد داشت...

1- مادر حمید، وقتی می رود خواستگاری دنیا، چادر مشکی سرش است، با کش. کش اصلا قبل از انقلاب مرسوم نبوده،  و با شروع انقلاب و چادری شدن کسانی که چادری نبودند، چادرها کش دار شد.

2- مهرداد از زمان حضور در جبهه تا شهادتش، کمتر از یک ماه و اندی طول می کشد. خیلی زود شهیدش می کند.

3- دو قسمت آخر واقعا آب بندی بود. انگار کارگردان نمی دانست باید داستان را چگونه تمام کند. بازیگرهای بزرگسالی حسین و زهرا که به غایت بد بازی کردند. بازیگر اصلی هم اصلا بلد نبود نقش پیرزن بازی کند. آنقدر مسخره درآمده بود که...

4- نمی دانم کارگردان مجوز نبش قبر را از کجا آورد که جنازه حمید را درآورد و کنار مهرداد دفن کرد!

5- عکس های سر خاک هم... مهرداد که اصلا شبیه خودش نبود و فکر کنم بازیگر مربوطه، یک عکس خودش را آورده برای این کار. عکس حمید هم طی سالها تغییر کرد. خب اگر این یکی عکس بود، چرا عکس قبلی رو استفاده می کردند. یحتمل هم داده بودند عکس حمید را رنگی کنند. چون قبل انقلاب که عکس ها همه سیاه وسفید بود.

6- سوال بزرگم این است که وقتی حسین و زهرا اینقدر به مادرشان علاقه داشتند، چطور راضی شدند مادر را در کوهستان و ییلاق تنها بگذارند و بروند شهر.

7- جدا از بازی های کلیشه ای گروه مستندسازی، هضم نمی کنم نوع حضورشان در شمال را. اینکه یک دختر راه بیفتد با 6، 7 تا پسر برود مسافرت...

ولی در کل سریال خوبی بود. هر چند از قسمت های متعدد سریال، نهایتا نصفش را بیشتر ندیدم.

گذر از رنج ها


یک مسئله ای را دقت کردید. اینکه جدیداً رویکرد سریال سازی سینما به سمت خانم ها متمایل شده، نقش اول مجموعه تلویزیونی یک خانم موفق است که سختی های بسیاری را تحمل کرده. به عنوان یک خانم، نمی گویم این رویکرد درست است یا غلط، اما واقعا تمام انسان های موفق را زنان تشکیل نمی دهند که اینقدر روی این مسئله مانور زیاد شده. از «نرگس» فکر کنم شروع شد، تا «ستایش»، «پروانه»، «تا ثریا» بگیر و «پرده نشین ـ هدی ـ»، «مدینه»، «زمانه»، «آوای باران»، «انقلاب زیبا»، «آخرین بازی»، «حانیه (البته خلاف نام سریال، به نظرم شخصیت اصلی سعید بود نه حانیه)» و همین «گذر از رنج ها»...

البته ظاهرا فقط رویکرد تلویزیونی ایران نیست. کره ای ها هم تا توانستند درباره شخضیت های اقسانه ای خانم ها، سریال ساختن. :دی

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan