آذر، شهدخت، من و دیگر هیچ

  • ۰۴:۱۸

بسم الله
یادم باشد که دیگر بهترین فیلم جشنواره‌ها را نبینم، مگر اینکه از فیلم، داستان و کارگردانی‌اش مطمئن شوم.
واقعا سینمای ایران دارد به کجا می‌رود؟
جسارتاً این هم فیلم‌نامه بود؟ اصلاً در برابر چ، شیار ۱۴۳ و مهمان داریم، داستان داشت که سیمرغ بهترین فیلم‌نامه را بگیرد؟ یا باید بگوییم که داوران ترجیح دادند که فیلم‌هایی با مضمون دفاع مقدس را از دایره داوری حذف کنند!
*
یکسری آدم خوش‌گذران، مرفه...
مادرِخانواده، با یک فیلم یک‌شبه مشهور می‌شود و جایزه می‌گیرد و بر سر دعوا با همسرش، به ویلای پدری می‌رود.
دختر خانواده از شوهر فرنگی‌اش طلاق گرفته... و حالا برای درمان افسردگی پیش خانواده آمده است.
پسر خانواده به جای شرکت، باشگاه بولینگ می‌رود!
داماد، عشق ورق‌بازی‌کردن با باجناقش را دارد.
پدر بازیگر، اسلحه بی‌مجوز دارد و از مطرح‌شدن زن‌اش در عرصه سینما، ناراحت است.
خاله هم ۴۰ سال پیش جدا شده و حالا سال‌هاست مجرد است...

درس اخلاقی فیلم:
۱- شرع و قانون کشک... ورق‌بازی حتما حلال است و اسلحه بی‌مجوز، بلااشکال
۲- مجرد ماندن خیلی هم خوب است، نمونه اولش پری، دومی آذر.
۳- نامزد آدم، هرجا و هر لحظه باید حاضر باشد. مثل پیمان...
۴- خیلی راحت با نامحرم و غریبه دردودل کنید. می‌خواهد سرایدار باغ باشد، یا یک جوان گمنام سفالگر و بگذارید تمام جزئیات زندگی‌تان را بداند.
۵- همه مردها اعتیاد دارند، و به قول خودشان یک پنجره کوچک... می‌خواهد به شکاندن بشقاب باشد یا سیگار بهمن.
...
فعلا همین پیام‌های اخلاقی کافی است.

پ.ن: فیلم سال بعد بهروزافخمی، روباه که در جشنواره سی و سوم، عامداً کنار گذاشته شد، به معنای حقیقی فیلم است.

ابراهیم سینمای ایران

  • ۱۸:۵۹

بسم الله
سلام آقا ابراهیم...
شاید آن روز که نامت ابراهیم شد، می دانستند روزی باید جلوی بت های وسوسه و غرور و خودبینی بایستی.
و تبر را برداری، بت ها بشکنی و آن را روی شانه بت بزرگ بگذاری.
توفیق نبود که فیلم آخرت «به وقت شام» را ببینم. اما با بادیگارد، فهمیدم دفاع از نظام چه معنایی دارد، منتظرم زودتر پرده نقره ای، افتخار میزبانی ساخته جدیدت را پیدا کنند.
*
وقتی حرف های آن مثلا منتقد را شنیدم، دلم می خواست کاش آن فرد، فقط یک ساعت، در درگیری های داعش بود، تا بفهمد، معنای تخیل و واقعیت چیست! مرز مجاز و حقیقت کجاست، مفهوم ذهن و عینیت چه فرقی دارد. کاش لحظه ای می توانست از دنیای فیلم بیرون بیاید، ببیند، و باور کند آنچه که در دنیا اتفاق می افتد، خیال و وهم و تخیل و ذهنیت نیست.
*
فقط
آقا ابراهیم
سرباز نظام بمان... گاهی سعی می کنم فکر کنم کارگردان بعضی از فیلم هایت، تو نیستی. من هنوز با منطقِ سربازِنظام بودن، ارتفاع‌پست، موج مرده، به نام پدر، دعوت و گزارش یک جشن را درک نکرده‌ام.

برای نظام بساز که ما کارگردان وابسته به نظام، کم داریم.

تغییر ذائقه

  • ۰۴:۵۰

نمی دانم ذائقه مردم عوض شده، یا آنقدر فیلم بد دیده اند، که به چنین فیلمی راضی شدند یا به مرگ می گیرند که به تب راضی شویم یا...

همه اینها را نوشتم برای فیلم «طبقه حساس» یک داستان، تکراری، دستمالی شده، مسخره، ضد دین، ضد انقلاب...
 نمی دانم کجایش دیدن داشت، کجایش ارزش دیدن داشت... حتی به نظرم ارزش خرید DVD هم نداشت، چه برسد به سینما رفتن و جشنواره دیدن.

نمی دانم مدیران سینمایی ما احمقند، یا خواستند از دل رضا عطاران دربیاورند که پارسال سیمرغ بلورینی را که حقش بود را ندادند تا امسال با مسخره ترین بازی اش، سیمرغ بگیرد و سیمرغ های پارسال را به استهراء بکشد.

واقعا بازی کردن در نقش یک آدم لوده، به ظاهر مذهبی و متعصب و در باطن یک آدم عیاش، بزن بهادر که عشق دعواکردن دارد، سیمرغ داشت؟! آن هم سیمرغ جشنواره فجر انقلاب؟!
بعد دقیقا نتیجه اخلاقی فیلم چه بود؟!

*
واقعا قابل مقایسه بود با نقش سال قبلش در «دهلیز»!!
نقشی که تا اواسط فیلم باور نمی کردم بازیگرش رضا عطاران باشد و هر لحظه فکر می کردم الان می زند زیر خنده و می گوید همه تان سر کارید...

دهلیز، همه اش زندگی بود... و طبقه حساس، تنها چیزی که نداشت، زندگی بود.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan