بعثت

حسرت شش سال قبل از دیشب در وجودم خاموش نمی گردد...

حسرت نفس کشیدن در روضة النبی پیامبر در چنین شبی*

و محرم بودن در حریم امن الهی....

...

حیف از عدم همراهی کسی که مرا تا غارحراء بالا ببرد. و همه اش زمزمه می کردم می شود شب 27 رجب مکه بود و نشود برویم تا غارحراء؟ کجا می شود این تقارن دوباره تکرار شود که  در زمان و مکان بعثت قرار گیرم.

و همه اش تکرار می کنم:اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا...
خدایا خودت یادمان دادی می توانیم شکایت کنیم که عدم حضور در زمان رسول مهربانی ها و ائمه هدی...


*آن سال به روال معمول، روز مبعث به تاریخ ایران و عربستان متفاوت بود. به تاریخ عربستانش شب جمعه بود و در محضر رسول خوبی ها، و به تاریخ کشور خودمان، محرم بودم و در حریم امن الهی...

عیدی اش را از حرم رسول خوبی ها گرفتم.

چقدر زود گذشت.

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan