قطار مهاراجه

 بسم‌الله
قزوه را به شعر و شاعری می‌شناسیم، به اشعار آئینی‌اش.
خیلی‌ها هم چندسالی است او را در جایگاه مجری جلسات شعر رمضانیه بیت دیده‌اند. اما دست به قلم خوبی دارد. با پرستو در قافش، دوره دبیرستان آشنا شدم و با این کتاب، در نمایشگاه کتاب امسال.
۵ سال رایزن خانه‌فرهنگ بودن، از او هندشناس قابلی ساخته است.
این کتاب را به صورت خاطرات ناپیوسته، نقل کرده، هر چند اگر همت می‌کرد و این پنج‌سال را به صورت پیوسته و مستمر می‌نوشت، و عکس‌هایش را ضمیمه می‌کرد، خاطرات معاصری بود که می‌توانست راه‌گشای همه دوستداران و مسافرین هند شود.
 از دهلی‌نو، نظام‌الدین اولیاء و گداهایش، مرشداباد و امام‌باره‌اش، میمون‌، سگ، فیل ، گاوهایی دارد که با با آدم‌ها زندگی می‌کنند، از عاشق‌علی و شیبه‌الحسن هم می‌گوید

سفرنامه‌اش همه‌جا را معرفی‌کرده است. گریزی هم به سفر اهالی ادبیات و شاعران ایرانی به هند می‌زند.
و به جز خاطره‌ای که اتفاقا در پشت‌ کتاب هم ذکر شده، موضوعات و نوشتنش را دوست دارم.
شاید روزی همه این ۵ سال را برایمان روایت کند.

۱۳۹۷/۲/۲۷


پ.ن: دوری یک ماهه از فضای مجازی فرصتی فراهم کرد که بخشی از کتاب‌هایی که در کتابخانه‌ام، خاک می‌خورد را بخوانم. بعد از خواندن کتاب، به عادت مألوف، چند خطی می‌نگارم، باشد که برای کسی مفید واقع شود.

ایمان و کفر

آرایش کرده آنچنانی، می ایستد سر نماز، با همان لباس تنگ و کوتاه، روسری را می کشد جلو، آستین های لباسش را تا جایی که می تواند پایین می کشد و الله اکبر

نمازش که تمام می شود، اولین تعقیب، عقب کشیدن روسری است. انگار تنها کسی که نامحرم است، خداست، آن هم سر نماز...

حجاب ندارد، اصلاً به حجاب اعتقادی ندارد... اما همه روزه ها را می گیرد...

لباسش آنقدر تنگ است که صدق حجاب، به آن بی معناست. نشسته گوشه ای و موبایل جلویش است و صدایی شنیده می شود: جزء قرآن امروزم را نخواندم. عقبم.

و...

چادر سر کرده، کاملاً هم موهایش داخل است، آستین هم دستش است، اما یک آرایش کامل ملیح روی صورتش به چشم می آید. انگار روسری، صورتش را قاب گرفته برای بهتر دیدن شدن...

چرا مردم شده اند مصداق «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» دین خدا را تقسیم می کنند... هر چه می خواهند و دوست دارند را می پذیرند و هر چه نمی خواهند را می گذارند کنار... به قول عزیزی، احتمالاً فکر می کنند می شود سر حجاب با خدا معامله کرد، اما سر چیز دیگری نمی شود...

دعا می کنم برای تک تک آشنایان و دوستان و فامیل که برگردند به راهی که حق است... اینکه در دین خدا مجتهد نشوند.

  • ۲۷
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan