پستچی دوبار در می زند

  • ۰۹:۰۰

بسم الله

بعد از ده‌سال، هنوز اسمش گوشه ذهنم بود پستچی سه بار در نمی‌زند.

از معدود فیلم‌های ایرانی که در ژانر وحشت دیدم. سه دوره زمانی از زندگی ابرام اقا

وقتی مادرش را شازده قجری در طبقه سوم امارتی می‌کشد، چه اینکه به تحریک همسر شازده، می خواست او را بکشد.

سال ها بعد، مدتی را با زن‌صیغه‌اش، در طبقه دوم سر می کند. عاشق حبیب نامی از نوچه های آقاطیب است و فقط یک ماه، صیغه او شده تا با پولی که از او می‌گیرد، حبیب را از زندان محمدرضا پهلوی آزاد کند.

و حالاپسرکی با دزدیدن دختر ناتنی اش، قصد جان او را کرده است و دختر، آن پسر را به زیرزمین همین امارت آورده است.

*

خانه‌ای که در هر طبقه‌اش، دوره‌ای از زندگی او اتفاق می‌افتد...

داستان بدی نداشت، اما تخیلش، زیاد بود... خانه‌ارواح که شب‌هنگام وقتی می‌خواهند از امارت بیرون بروند، در خروجی ناپدید می‌شود.

نهایتا با کشته شدن ابرام اقا در جوانی و پیری و بازگشت مادر به زندگی در دوره کودکی، همه چیز حل می‌شود.

پ.ن:

1- فیلم بدی نبود، اما آنقدرها هم جذاب نبود که توصیه کنم اگر کسی ندیده، حتما ببیند...

2- نام فیلم در یک دیالوگ گفته می شود، اما آنقدرها میان نام فیلم و داستان، ارتباط معنایی پیدا نمی کنم.

خشونت در فرهنگ‌نامه فروتن

  • ۰۴:۰۱

بسم الله

دیالوگ پیمان (با بازی محمدرضا فروتن) در فیلم نگار:

من متنفرم، از هر چی نگار دوست داشته باشه متنفرم... از دریا، از گل نرگس، از شکلات، از عطرنارسیس، اززبون فرانسه، از کوکاکولا از قهوه، از کلمه نیایش، از گربه، از پاستا...از هر کی هم دوستش داشته باشه، منتفرم. مگه میشه یه دختر اینقدر همه چیز رو دوست داشته باشه، همه چیز رو ببینه، ولی 4 سال بی‌قراری منو نبینه. اگه قرار باشه، یه بار دیگه به دنیا بیام، نمی‌خوام پیمان باشم.، می‌خوام یه سوئیس نایف باشم که نگار سوئیچ ماشینشو بهش وصل می‌کنه.تو رو در هر صورت می‌کشن؛ من می‌خوام 43 روز دیگه خودمو بکشم، تو لحظه‌ای که به دنیا اومدم. اما تا اون موقع باید گریه‌های نگار رو خوب ببینم. زیادِ زیادِ زیاد...

نقشه امشبم من به بهتاش پیشنهاد دادم. از تو عاصی شده‌بود. پونرده دقیقه فرصت داری بگی جای مدارک کجاست و گرنه نگار رو برمی‌دارم و می‌رم سد کرج؛ پامو می‌ذارم رو گاز و با سرعت مطمئنه می‌ریم زیر آب، دستشو می‌گیرم، چون باید به آرامش برسیم و فرصت دارم تا آخرین حباب که از دماغم بیرون میاد خوب نگاش کنم.

حالا ازت یه خواهشی دارم، جای مدارک رو بهشون نگو...

*

فیلم نگار در 35‌امین جشنواره فیلم فجر، حضور داشت. در 9 رشته، نامزد دریافت سیمرغ شد که توانست در یک رشته موسیقی متن، سیمرغ را از آن خود کند.

*

داستان از خودکشی مردی که صاحب پیست اسب سواری است، شروع می‌شود که دخترش نگار (با بازی نگار جواهریان) این اتفاق را باور نمی‌کند. به دنبال علت قتل می‌گردد، بین خواب و بیداری، صحنه هایی که برای پدرش اتفاق افتاده را می‌بیند. دریابد پدرش با شوهر خاله (بهمنی) و یکی از شرکا (بهتاش) [هر سه نفر در کار خرید، فروش و قاچاق اسب و... هستند]، اختلافی داشته و برای گروکشی، کیف مدارکی را برداشته که برای آن‌ها ارزش حیاتی داشته است؛ ولی بهتاش و بهمنی با نقشه پیمان (عاشق سینه چاک نگار) پدرش را در موقعیتی قرار می‌دهند و با تهدید جانِ نگار، وادارش می‌کنند که مدارک را پس دهد و او را می‌کشند.

نگار بعد از فهمیدن ماجرا، به ویلای بهمنی می‌رود، مدارک را برمی‌دارد، در کتک‌کاری بین‌او و بهمنی، چاقو را در بدنش فرو می‌کند. سپس با خرید اسلحه، بهتاش، دو محافظ و در آخر، پیمان را می‌کشد.

محمدرضا فروتن، یکی از داوران جشنواره فجر در برنامه هفت ـ نظر شخصی نسبت به موضوع فیلم لاتاری و عدم توجه به آن

برای من خیلی محتوای فیلم و مضمون و تأثیرش بر روی مخاطب مهم است. به نظر من فیلم لاتاری، فیلمی بود که تو ترویج خشونت در واقع نقش داشت. هیچ‌وقت ما... من دوست دارم تو فیلم‌ها مذاکره ببینیم، در واقع تعادل ببینیم، تحمل ببینیم. اگه دشواری، مسئله‌ای، معضلی، مشکلی هست، براش راهکارهای سازگارانه انتخاب کنیم، نه اینکه قهرمان قصه ما کسانی باشن که میان و انتقام می‌گیرن. خشم و اینکه یکی یه خشونتی رو ایجاد می‌کنه و اگر ما بیایم یک الگوی رفتاری رو نشون بدیم که باز دوباره در جواب اون فرد خشونت بروز بدیم، در واقع ما داریم دوبارخشم، دوبار قتل رو باعث اتفاقش می‌شیم.

طنز هفته:

اون پیمانه، این محمدرضا فروتنه، چرا حواست نیست.

اون یه عاشق سینه چاکه و اینجا داور جشنواره است.

اگه به ناموس کسی تجاوز شد و بعد کشته شد، اگر خواست انتقام بگیرد، ترویج خشونت است؛ اما کشتن 4 نفر، به ازای یک نفر، آن هم در طبقه مرفه جامعه، ترویج خشونت نیست، تهدید به کشتن معشوقه، عین راهکارسازگارانه است.

فیلم نگار، احتمالاً پروژه رشته شون بوده و می‌خواستن راهکارها را به مردم نشان بدهند. پس چون پروژه دانشگاهیه، اشکالی نداره،

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan