وزیر شعار

  • ۰۲:۰۲

بسم الله
یادش بخیر، وقتی 12 بهمن 57، امام از فرودگاه، مستقیم به بهشت زهرا رفتند... آنجا که گفتند: «من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من با پشتیبانی این ملت، دولت تعیین می کنم.»
صدای سوت و کف جمعیت که بلند می شود، ندای بلند تکبیر جوانی، همه را  به خود متوجه کرد و به دنبالش جمعیت تکبیر گویان، سخنان امام را تایید کردند. جوانی که چهارزانو، روی سن نشسته بود، با ندای «الله اکبر» از آن زمان به بعد، نوع تایید و موافقت را در ادبیات انقلاب، تغییر داد و ملقب به «بلال انقلاب» گردید. بعدها که در یک صحیت دوستانه امام با پسر بزرگوارشان، از ایشان به عنوان وزیر شعار یاد شد، دیگر کسی او را به نام «آقای محمود مرتضایی فر» نمی شناخت و صدایش می زدند: «وزیر شعار»
*وزیر شعار هیچ وقت بازنشسته نشد، کسی جانشینش نگشت، دولت ها هم که رفتند، او سر جایش ماند. او تنها وزیر کابینه انقلاب بود.*
پای ثابت همه اجتماعات و نمازهای جمعه شد؛ به برکت وزیر شعار بودنش، 21 بار در مسئول اداره مراسم برائت از مشرکین بود.
البته تکبیر هم به مرور زمان تغییر کرد و ابیاتی به آن اضافه شد، با رحلت امام، نام حضرت آقا در جایگزین شد. با فروپاشی شوروی، انگلیس به تکبیرها اضافه شد. با اعدام صدام، کلمه «کفار» جای صدام را گرفت.
***
این روزها چقدر جای وزیر شعار خالی است. روزهایی که فقط او بود که شعارهای موزون جدید می ساخت. حالا خلاقیت همه گُل کرده...
همه شعار می سازند، اما ما فقط یک وزیر شعار داشتیم که در سالیانی است در جوار رحمت حق، آرام گرفته و یقین دارم همین که سبب شد، نام خداوند، در روزمره، نمازهای جمعه و جماعت و... تکرار شود، میراث ما تأخری است که ثوابش را فقط حضرت حق می داند و بس.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن1: ناراحتم از این همه سوت و کف و هلهله... . حرام نیست قطعا، حلال حلال حلال حلال... اما کاش تکبیر بود و نام خدا.
پ.ن2: فاتحه ای برای وزیر شعار مرحوم قرائت فرمایید.
پ.ن3:چند تا از شعارهایی که این روزها می شنویم...
«یا حجت بن الحسن/کلید رو بگیر از حسن»
«وعده ما یادت نره/دولت پیر باید بره»
«سلام بر سه سید حماسی/خمینی و خامنه ای، رئیسی»
«با اتوبوس نیامدیم/با جان و دل آمده ایم.»
بقیه اش را هم بنویسید...

در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan