آچار فرانسه

بسم الله

آچار فرانسه بودن خوب است، خیلی خوب

اینکه همه کار بلد باشی، به همه کمک کنی، هوای همه را داشته باشی.

اما یادمان باشد

کار، درس، تحقیق و... خودت عقب نیفتد.

حواست به خودت باشد. همین!

صبح شهادت، شام مرگ

بسم الله

ساعت ۱۵/۲۰ در کوچه شهید قجاوند، منتهی به خیابان شهید مدنی پایم را روی کلاچ و گاز و ترمز جابجا می کنم. در عصرِ روز تعطیل، خیابان، ترافیک بی سابقه ای را تجربه می کند.

بچه های مسجد در کوچه های منتهی به خیابان ایستاده اند تا گره های گرافیکی را باز کنند. بیمارستان ها که غالبا شلوغ است، مجلس هفتم شهید را هم اضافه کنید.

از روبروی مسجد عبور می کنم. بنر شهید محمد عبداللهی، روی طاقی روبرو مسجد، چشم نواز است. بنرآبی رنگ که در وسط آن  عکس شهید در جلوی گنبد طلای عمه سادات دیده می شود و جمله کلنا فداک یا زینب در سمت راست و نام شهید و تاریخ شهادت، در سمت چپ چاپ شده است. سمت راست خیابان و روبروی مسجد، بنرهای تسلیت به خانواده دیده می شود،

همین جور که در ترافیک میلی متری، خیابان را بالا می روم، چشمم به یک حجله می افتد 《لابد برای شهیده دیگه.》 اما دیدن عکس و نوشته زیر آن، مرا از اشتباه در می‌آورد. روی آگهی ترحیم نوشته شده: پسر و برادری مهربان، جوان ناکام... (نامش... بماند.)

جلوتر، بنر بزرگ هم از عکسش زده بودند... قیافه تازه درگذشته، بیش از بیست سال را نشان نمی دهد. در دور بعدی، به امید یافتن جای پارک، از جلوی مجلس ختم هم عبور می کنم. در حسینیه ای، چند کوچه بالاتر از مسجد، از ساعت ۳ تا ۴/۳۰. مجلسی برقرار است. مردهای خانواده متوفی بیرون در ایستاده‌اند و هر از گاهی تازه واردی، با گفتن تسلیت، وارد مجلس می شود.

بالاخره بعد یکساعت تلاش، ماشین را به مراتب دور از مسجد، پارک می کنم. الحمدلله که ساعت ختم از ۱۴/۳۰ تا ۱۷ است، وگرنه قطعا به مجلس نمی رسیدم.

*

دو مجلس ختم، برای دو جوان، در یک خیابان با چند کوچه فاصله

یکی شهید کامروا و دیگری جوان ناکام

هر که را صبح شهادت نیست، شام مرگ هست...

حلال

 بسم الله
گفته‌اند عارف باید چهار مرحله طی کند تا به او برسد...
می‌گویم عاشق باید چهار سفر را تمام کند تا به معشوق برسد.

اربعین، سفر به سوی حسین است، با حسین، همراه حسین، هم‌قدم حسین...
سفر الأربعین سفر بالحسین مع الحسین الی الحسین

حلال بفرمایید...
دعا کنید سفرهایم ناتمام نماند...

دعاگو و نایب الزیاره هستم...

سنابانو

حرّ

بسم الله

همه ما یک «حرّ» در وجودمان داریم، باید یاد بگیریم این حُرّ را حرّ کنیم، وگرنه می میرد، و دیگر هر چه هست، مردگی است.

یادبگیریم هر جا فهمیدیم اشتباه کردیم، بازگردیم.

قربانی قربان

بسم الله

قربانیِ قربان، قرار نبود پیامبرزاده باشد، دردانه پدر، یکی یکدانه مادر، جد اعلای پیامبر خاتم.

قربانیِ قربان، بیش از هفت هزار شهیدی بودند که در قتلگاه قربان، قربانی شدند...

فاجعه منا را فراموش نمی کنیم...

هدیه۱

بسم الله

دنیا، سخت است، مشکلات دارد، درد دارد، اما می توان گاهی برای دلت، لبخند هدیه بگیری...

مثل همین حوض آبی ماهی

***

رومیزی هنر دست خودم است... :)

حسن خلق...

بسم الله

این هم دیوار نوشتی دیگر در اتاقم...

پرت

بسم الله
دلم می خواهد برگردم به ده سال قبل، ۲۳ سالگی ام. ان زمانی که تازه مدرک کارشناسی را گرفتم و فکر کردم ده سال آینده کجا ایستاده ام.
قطعا فکرم هیچ شباهتی به اینجایی که هستم، نداشت... کاش می شد این ده سال را دوباره ساخت...

روز من

بسم الله

خیلی از روزها اسم دارند، یادمان دارند، خاطره دارند، مناسبت دارند...

این اسم ها، می تواند شخصی باشد، مثل روز تولد،

خانوادگی باشد: مثل سالگرد ازدواج،

می تواند دینی باشد، مثل مبعث خانم الانبیاء

یک ملت در آن شریک باشندباشند: مثل ۲۲ بهمن ماه،

وابسته به زبان و فرهنگ باشد: عید نوروز

یا روز یک قشر خاص باشد: روز معلم، کارگر، پرستار

یا روز بیماری خاص، یا روز توجه کردن به افراد خاص، مثل روز معلولین،

این روزها حتی می تواند جهانی باشد. هر چند هیچ وقت سردمداران جهان خیر ما را نخواستند، برای همین گاهی روزهایشان با ما در تعارض است مثل روز زن...

اما گاهی این روزهای جهانی، درد مشترک، توجه مشترک جامعه جهانی است به مسئله ای که ارتباطی به دین و فرهنگ، زبان و ملیت ندارد: مثل روز جهانی عصای سفید

و ۲۲ مرداد، روز جهانی چپ دست ها...

خیلی ها فکر می کنند خب چپ دست بودن چه مسئله ای است که بخواهد توجه خاص بطلبد، نظر را جلب کند، حالا معلولین و روشن دلان، تکلیفشان مشخص است، اما چپ دست ها، مگر مشکلی دارند بخاطر چپ دست بودنشان؟

.

.

.

.

.

روزمان مبارک چپ دست های مهربان...

محسنین

بسم الله

اولین محسن تاریخ، زمینی نشده، آسمانی شد، اما همان ۶ ماه زندگی جنینی، سند مظلومیت مادر شد...

و بقیه محسنین هم یاد گرفتند، جا پای او بگذارند و با شهادتشان، نیکوکاری را تمام کنند و صدای مظلومیت شوند.

و خدا هم خوب وعده اش را عمل کرد: انا لانضیع اجر المحسنین

یک زمانی نه کسی محسن حاجی حسنی کارگر را می شناخت. نه میان خبرنگاران سیما، محسن خزائی یادش بود و نه در میان مدافعان حرم، نامی از محسن حججی بود.

اما

این روزها همه محسنین را می شناسند یعرفونه کما یعرفونه ابنائهم... کاش در راهشان ثابت قدم باشیم.

۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ . . . ۲۶ ۲۷ ۲۸
در این دوره زمانه، همه معانی تغییر یافته.
روزگاری که همه می خواهند شبیه کس دیگری باشند. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود قیاس می کنند.
بعضی ها را دیگر نمی توان زن نامید.
بعضی زنانگی هایشان را گم کرده اند.
یا گذاشته اند داخل پستو
گروهی دیگر از زن بودن، یک قاب یادگاری دارند، شاید هم آلبوم خاطره، شاید...
اینجا به حکم عقل، قلم نویسی هایش رنگ و بوی زنانه گرفته، با چاشنی اخلاص، ان شاءالله.
ورود آقایان آزاد است... کلیک رنجه می کنید:)
Designed By Erfan Powered by Bayan